10 نگرش مانع ژیشرفت

۱۰ نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود

من تاکنون در مورد عقاید مختلف در انسان های متفاوت، صحبت های زیادی کرده ام و حرف های زیادی با شما در این مورد که چگونه می توانید عقاید خود را در جهت بهبودی زندگیتان تغییر دهید، بیان نموده ام. برخی از افراد هستند که دارای نگرش های غلطی در زندگی می باشند و من تصور میکنم که دیگر نوبت به آن رسیده باشد که چند نمونه از این موارد را مخاطب قرار داده و سعی در رفع آنها داشته باشیم.
عقاید ابتدایی ما از روی رفتار و نگرش های پدر و مادر، معلمین، همکلاسی ها، تلویزیون، و سایر رسانه های جمعی شکل می گیرند. زمانی که جوان هستیم تصور میکنیم که بزرگتر ها بیشتر از ما درک می کنند، به همین دلیل هر چه را که می گویند باور می کنیم و به آنها اعتماد می کنیم. زمانی که بزرگتر می شویم به مرور زمان سیستم فکری مخصوص به خودمان را پیدا می کنیم، اما باز هم این امکان وجود دارد که بخشی از تفکرات و نگرش های زمان بچگی در وجود ما باقی بماند. گاهی اوقات خودمان هم متوجه نمی شویم که دارای یک چنین عقایدی هستیم.
در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛


۱) اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید
این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.


۲) اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم
منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تمایل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.


۳) تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی
هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد.


۴) برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده
میانگن عادی سن در اروپا برای آقایون ۷۵ و برای خانم ها ۷۹ است. این ارقام در امریکا و اروپا نسبت تقریباً مشابهی دارند. البته این رقم هر روزه در حال افزایش است و شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به ۱۰۰ سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد.


۵) پذیرش جبر مطلق
این شما هستید که زندگی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگیتان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند.


۶) قدر و لیاقت شما محدود نیست
این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید.


۷) جهان اطراف ما تغییر نمی کند
دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟


۸) هیچ کس مرا قبول ندارد
من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید.


۹) من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم
من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: "هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم" ذهنم دیگر دنبال راههای نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید.


۱۰) هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید
ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید.

حاضر جوابی ها‎

می گویند: “مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت:
فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند!
آقای “اینشتین”در جواب نوشت:
ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.
واقعا هم که چه غوغایی می شود!
ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
.
.
.
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
.
.
.
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:
«شما برای چی می نویسید استاد؟ »
برنارد شاو جواب داد:
«برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که:
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
وبرنارد شاو گفت:
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
.
.
.
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده ۱۰ دلارمیده.
راننده میگه:
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
.
.
.
نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) -
روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت:
من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش
.
.
.
میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه
من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه
ولی من این کار رو می کنم!

سخنرانی چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ

 

 
 

هانا، صدای مرا می شنوی؟ هرجا هستی نگاه کن هانا:

ابرها به حرکت در می آیند؛ خورشید می درخشد.

ما از تاریکی به روشنایی می رویم. ما به جهانی نو وارد می شویم.

دنیایی مهربان تر، جایی که انسان ها بر فراز نفرت خود، حرص خود و ددمنشی خود قرار می گیرند.


دیکتاتورها میمیرند؛ و قدرتی که از مردم می گیرند به مردم باز خواهد گشت................

من متأسفم اما نمی خوام امپراتور شوم. کار من نیست. من نمی خواهم به کسی دستور دهم یا جایی را فتح کنم.

من دوست دارم به همه کمک کنم، اگر امکانی باشد. یهودی، بی دین، سیاه، سفید.

ما همه می خواهیم به همدیگر کمک کنیم؛ نوع بشر چنین است.

ما همه می خواهیم در شادی یکدیگر زندگی کنیم؛ نه در رنج و بدبختی یکدیگر.

ما نمی خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و همدیگر را تحقیر کنیم.

در این دنیا اتاقی برای همه یافت می شود و زمین نیک غنی است و

می تواند برای همه غذا فراهم کند. شیوه زندگی می تواند آزاد و زیبا باشد

اما ما راه را گم کرده ایم

حرص و آز روح بشر را مسموم کرده است، دنیا را پر از تنفر کرده است،

ما را در بدبختی و خون غوطه ور کرده است. ما سرعت را بالا برده ایم

ولی خودمان را محبوس کرده ایم. ماشین آلات با تولید انبوه ما را نیازمند کرده است.

دانش ما را بدگمان کرده، هوشمان سخت و نامهربان گشته است.

ما بسی فکر می کنیم و بسیار کم احساس. بیش از ماشین آلات ما محتاج انسانیت هستیم.

بیش از هوش محتاج مهربانی و ملایمت. بدون این کیفیات، زندگی خشن می شود و

همه چیز از دست می رود. هواپیما و رادیود ما را به هم نزدیک کرده است.

طبیعت اصلی این اختراعات برای نیکی بشریت فریاد می زند، برای برادری جهانی

برای یگانگی همه ما فریاد می زند. حتی اکنون صدای من به گوش میلیونها نفر در جهان می رسد،

 میلیونها مرد، زن و کودک نا امید، قربانیان سیستمی که باعث می شود بشر شکنجه کند و

مردم بی گناه را به زندان بی اندازد.

به کسانی که صدای مرا می شنوند می گویم "نا امید نشوید".رنجی که اکنون در بین

ماست گذر حرص آدمی است، تلخی بشری است که راه پیشرفت انسان او را می ترساند.

نفرت آدمی می گذرد و دیکتاتورها می میرند؛ و قدرتی که از مردم می گیرند به مردم

باز خواهد گشت و تا زمانی که انسان ها می میرند آزادی نابود نخواهد شد.

سربازان!

خود را به دست ددمنشان نسپارید، انسان هایی که شما را تحقیر می کنند،

 در بند می کشانندتان، کسانی که زندگی شما را کنترل می کنند،به شما می گویند

که چکار کنید، چه بنوشید، چگونه بیندیشید و چگونه احساس کنید؛

کسانی که شما را شرطی می کنند، رژیم غذایی می دهند، با شمامانند گاو رفتار می کنند و از شما به عنوان گلوله توپ استفاده می کنند. خود را به دست انسان های غیرطبیعی نسپارید، مردان ماشینی با ذهن ماشینی و قلب ماشینی ! شما ماشین نیستید! شما گاو نیستید! شما انسانید! شما عشق به انسان در قلب خود دارید. شما نفرت نمی ورزید؛ تنها بی عشقان متنفرند، بی عشق و غیرطبیعی.

سربازان!

برای بردگی مبارزه نکنید! برای آزادی بجنگید! در فصل هفدهم سنت لوک نوشته شده “قلمروی خداوند در میان انسان هاست”
نه یک انسان و نه گروهی از انسان ها بلکه همه انسان ها، در شما، شما مردمی که قدرت دارید؛ قدرتی که ماشین بسازید؛ قدرتی که شادی پدید آورید. شما مردمی که قدرت دارید تا زندگی را آزاد و زیبا کنید تا این زندگی را پر از حادثه کنید.

سپس، به نام دموکراسی، اجازه دهید آن قدرت را استفاده کنیم! متحد شویم . یگانه! برای یک دنیای جدید مبارزه کنیم، دنیای آراسته ای که به همه انسان ها اجازه می دهد کار کنند که به شما آینده و امنیت دوره سالمندی می دهد. با وعده این چیزها، دژخیمان به قدرت می رسند ولی آنها دروغ می گویند. آنها به وعده های خود عمل نمی کنند؛ و هرگز نخواهند کرد. دیکتاتورها خود را آزاد می کنند ولی مردم را برده می کنند. اکنون، مبارزه کنیم برای رسیدن به آن وعده ها! مبارزه کنیم برای آزاد کردن دنیا، برای از بین بردن موانع، برای دور کردن حرص و آز، نفرت و ناشکیبایی. مبارزه کنیم برای جهان منطقی، جهانی که علم و پیشرفت به شادی انسان می انجامد.

سربازان!

به نام دموکراسی متحد شویم

هانا، صدای مرا می شنوی؟ هرجا هستی نگاه کن هانا:

ابرها به حرکت در می آیند؛ خورشید می درخشد. ما از تاریکی به روشنایی می رویم. ما به جهانی نو وارد می شویم. دنیایی مهربان تر، جایی که انسان ها بر فراز نفرت خود، حرص خود و ددمنشی خود قرار می گیرند.

نگاه کن هانا:

به روح انسان بال داده شده است و بالاخره او پرواز را آغاز می کند. به سوی رنگین کمان پرواز می کند. به سوی نور امید، به سوی آینده، آینده باشکوه متعلق به توست، به من و همه ما. نگاه کن هانا، نگاه کن.

 

شكار ميمون زنده و رابطه آن با ذهن انسان

شكار ميمون زنده بخاطر چابكي و سرعت عمل جانور بسيار مشكل است. يكي از روشهاي شكار ميمون در آفريقا اين است كه شكارچي به محل اقامت ميمونها مي رود و بدون توجه به آنها در سوراخ كوچكي در يك سنگ بزرگ مقداري خوراكي مي ريزد و دور مي شود ميمونهاي گرسنه و كنجكاو دستشان را به درون سوراخ مي برند و خوراكيها را در مشت خود مي ريزند اما دهانه سوراخ كوچكتر از آن است كه مشت ميمون از آن خارج شود. ميمون وحشت زده مي شود و تقلا مي كند تا خسته شود اما هرگز مشت بسته خود را باز نمي كند تا رها شود.
ذهن انسان هم گاه مانند مشت بسته ميمون است، تقلا مي كند و بي تاب مي شود و روي يك مسئله قفل مي شود در حالي كه چاره در رها كردن و آزادي از قيد و بندهاي ذهن است.

ذهن پویا

 
   
 

اگر می خواهید همیشه حس تازگی و طراوت را تجربه کنید، باید نگاهی جد ید به زند گی د اشته باشید.
توصیه های زیر به شما کمک می کند با نگاهی تازه، زند گی خود را معنا ببخشید :

ـ هر روز یک تغییر گر چه بسیار کوچک در وضعیت زندگی خود پد ید آورید و با د یگران د رباره این تغییر صحبت کنید.

ـ با هر کس که صحبت می کنید نکته خاصی در او بیابید و آن را مورد تمجید و تأیید قرار د هید.

ـ هر روز با خود این جمله را تکرار کنید: امروز چه کسی را خوشحال کنم؟ اطمینان د اشته باشید با خوشحال کرد ن د یگران چشمه های خوشحالی و انرژی د رون خود تان می جوشد.

ـ وقتی با کسی سخن می گویید که دیدگاهش درباره مسئله ای با شما متفاوت است، سعی کنید خود را در موقعیت او قرار د هید و د ید گاهش را درک کنید. از تقسیم کرد ن افراد به بد و خوب بپرهیزید.

ـ وقتی مسئله ای شما را ناراحت می کند، سعی کنید واقعیت و تعبیر را از هم جدا کنید. از تعبیر رهایی یابید و برای واقعیت ها، راه حل پید ا کنید ؛ سپس به خود بگویید برای خوشحالی خود چه کاری می توانم انجام دهم؟

ـ سعی کنید در گفتگو با اطرافیان خود از جملات مثبت استفاد ه کنید.

ـ اگر فکری منفی شما را در دایره ای بسته قرار داد، با تکرار جمله های مثبت از این دایره بیرون بیایید. توجه کنید که افکار منفی افکار منفی د یگر را به سوی خود جذب می کنند.

ـ برای برطرف کرد ن وسواس های فکری، از نیروی خیال بهره بگیرید. خود را در موقعیتی که از آن می ترسید، فرض کنید. د قت کنید آن موقعیت چه ویژگی هایی د ارد، گاهی شما فقط به د لیل ابهام در موقعیتی از آن می ترسید. مثلاً شما همیشه وسواس دارید که مبادا هنگام بیرون رفتن از خانه، چیزی را جا بگذارید. از قد رت خیال کمک بگیرید و با خود تصور کنید که از خانه بیرون رفته اید و بعد متوجه شد ه اید کیف پولتان را جا گذاشته اید. به راه حل های ممکن بیند یشید. خواهید د ید آنقد رها هم که تصور می کرد ید، وحشت آور نیست حتی می توانید به صورت عملی موقعیت های مشابه را تجربه کنید.

...!

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست                باور کنید پاسخ آئینه سنگ نیست

 سوگند می خورم به مرام پرندگان                             در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

 با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما                               وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست

 از بردگی مقام بلالی گرفته اند                                  در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

 تنها یکی به قله تاریخ می رسد                                 هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

 وقتی که عاشقانه به نوشی پیاله را                           فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

در کارگاه رنگرزان شهر ما                               رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

سبز ما

 

 شعر زیبایی به عنوان سبز ما یعتی از سروده های آقای یدالله اسلامی تقدیم عزیزان می گردد

سبز یعنی

سبزما یعنی که روئیدن رواست / چونکه روئیدن به فرمان خداست /

رویش اندیشه ها در متن جانیا شدن فرزند هنگام وزمان /

روز خودرا با صفا آراستن / بهر مردم زندگی را خواستن /

ازریا دوری به فرمان خدا / ازهمه ویرانگری یک جا رها /

راندن کینه زدل بی ادعا / با حقیقت ازته دل آشنا /

سبز یعنی جملگی باهم شدن / سبز اینجا معنی عشق وطن /

سبز یعنی با خرد آراستن / بهر مردم زندگی را خواستن/

اندرین سبزی امیدی شد نهان / آنچه دارد در دل وجان آشیان/

سبز رنگی زبی رنگی ماست / گرچه خود رنگی میان رنگ ها ست /

دل به معنا داده ایم نی رنگ ِ رنگ / نیست در رفتن دگر گاه درنگ/

راستی دیدیم که اینجا درمیان / کرده در سبزی به ایران آشیان/

ماشدیم اینک اسیر راستی / آنچه در گیتی نگیرد کاستی /

عشق ایران دیده ایم در رنگ سبزما شدیم با عشق میهن سبز سبز/

سبزما یعنی که ماهم زنده ایم / ازصفا دل را چنین آکنده ایم /

سبز ما یعنی عدالت پیشگیبا حقیقت این زمان هم ریشگی/

دشمنی ازجان ودل کرده برون / مهربانی ها به سینه ا ندرون/

هست زیباتر زهر خط ونشان / دیدن خوبی به نقش دیگران /

دشمنی درجان ما پژمرده است / کینه در دلهای ماهم مرده است /

سبز یعنی ای امید دلستان / در دل ودرجان ما پاینده مان /

بی قراریم وقرار ما امید / دل زکنیه خالی وباشد سپید/

سبز یعنی رنج هرکس رنج ماست / همدلی با دیگران مارا دواست /

ما خشونت را به یک جا رانده ایم / ما سرود عشق با هم خوانده ایم /

سبز سبزیم برتن اندیشه ها / موج امیدیم به جان ریشه ها /

رویش ما هست وانکارش محال / می کنیم این گونه پس ما نقد حال

 

راه سبز امید  

 

40 نکته برای لذت بردن از زندگی

 

 1- به تماشای غروب آفتاب بنشینید.

2- بیشتر بخندید.

3- کمتر گله کنید.

4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنید.

5- هدیه هایی که گرفته اید را بیرون بیاورید و تماشا کنید. شاید برایتان قابل استفاده باشند.

6- دعا کنید.

7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید.

8- هر از گاهی نفس عمیق بکشید.

9- لذت عطسه کردن را حس کنید.

10- قدر این که پایتان نشکسته است را بدانید.

11- زیر دوش آواز بخوانید.

12- با بقیه فرق داشته باشید.

13- کفشهایتان را عوضی پایتان کنید و به خودتان بخندید.

14- به دنیای بالای سرتان خیره شوید.

15- با حیوانات بازی کنید.

16- کارهای برنامه ریزی نشده انجام دهید. برای انجام آن در همین آخر هفته برنامه ریزی کنید!

17- برای کاری برنامه ریزی کنید و آن را درست طبق برنامه انجام دهید. البته کار مشکلی است!

18- از تناقضات لذت ببرید.

19- دستان خود را در آسمان تکان دهید.

20- در حوض یا استخری که ماهی دارد شنا کنید، کنار آنها.

21- از درخت بالا بروید.

22- در حال رفتن به کلاس، یکبار دور خودتان بچرخید.

23- به دیگران بگوئید که خوشگل شده اند.

24- مجموعه ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، جغد، …) برای خودتان جمع آوری کنید.

25- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه بروید.

26- آدم برفی یا خانه ماسه ای بسازید.

27- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشید پیاده روی کنید.

28- وقتی تمام امتحاناتتان تمام شد، برای خودتان یک بستنی بخرید و با لذت بخورید.

29- جلوی آینه شکلک در بیاورید و خودتان را سرگرم کنید.

30- فقط نشنوید، سعی کنید گوش کنید.

31- رنگهای اصلی را بشناسید و از آنها لذت ببرید.

32- وقتی از خواب بیدار می شوید، زنده بودنتان را حس کنید.

33- زیر باران راه بروید.

34- تا جایی که می توانید بالا بپرید.

35- برقصید. حتی در تختخواب.

36- کمتر حرف بزنید و بیشتر بگوئید.

37- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشوید، حرکات ورزشی انجام دهید.

38- بازی شطرنج را یاد بگیرید.

39- کنار رودخانه یا دریا بنشینید و در سکوت به صدای آب گوش کنید.

40- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهید. 

زندگي خالي نيست

زندگي خالي نيست،

 مهرباني هست،

سيب هست،

ايمان هست.

آري تا شقايق هست، زندگي بايد کرد.


در دل من چيزي است، مثل يک بيشه نور، مثل خواب دم صبح


و چنان بي تابم، که دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.


دورها آوايي است، که مرا مي خواند.

سهراب سپهري

شعري از پابلو نرودا شاعر شیلیایی با ترجمه‌ی احمد شاملو:

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند

و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،

دوری كنی . . .،   تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل یك بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

-

امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نكن.

جواب خدا به دعا

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:

او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.

او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.

او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد.

شعر یاغی از هوشنگ شفا

برلبانم غنچه لبخند  پژمرده است

نغمه ام دلگير و افسرده است

نه سرودي نه سروري  نه هم اوازي نه شوري

زندگي گويي ز دنيا رخت بر بسته است

يا كه خاك مرده روي شهر پاشيده است

اين چه اييني چه قانوني چه تدبيري است

من از اين ارامش سنگين و صامت عاصي ام ديگر                                                                           

من از اين اهنگ يكسان و مكرر عاصي ام ديگر

من سرودي تازه ميخواهم

جنبشي شوري نشاطي نغمه ايي  

فريادههاي تازه مجوييم

من به هر ايين ومسلك كو كسي را  از تلاشش باز دارد ياغي ام ديگر

من تو را درسينه    اي اميد ديرين سال خواهم كشت

من اميد تازه ميخواهم .

افتخاري اسمان گير و بلند اوا زه ميخواهم

كرم خاكي نيستم اينك تا بمانم در مغاك خويشتن خاموش

نيستم شب كور كه ازخورشيد روشن گر بدوزم چشم

افتابم من كه يكجا يك زمان ساكت نمي مانم 

با پر زرين خورشديد افق پيماي خويش 

من تن بكر همه گلهاي وحشي را نوازش ميكنم هر روز

جويبارم  من كه تصوير هزاران پرده در پيشاني ام پيداست

موج بيتابم كه بر ساحل صدفهاي پري مي اورم همراه

كرم خاكي نيستم من افتابم جويبارم موج بيتابم 

تا به چند اين گونه در يك دخمه بي پرواز ماندن

تا به چند اينگونه با صد نغمه بي اواز ماندن

شه پر ما اسماني را به زيرچنگ پروازه بلندش داشت

افتابي را به خاري در حريم ريشخندش داشت

گوش سنگين خدا از نغمه شيرين ما پر بود

زانوي نصف النهار از پاي كوب پر غرور ما چو بيد از باد ميلرزيد

اينك ان اواز و پروازه بلند و اين خموشي و زمين گيري

اينك ان همبستري با دختر خورشيد و اين هم خوابگي با مادر ظلمت

من هرگز سر به تسليم خدايان هم نخواهم  داد

گردن من زير بار كهكشان هم خم نمي گردد

زندگي يعني  تكاپو زندگي يعني هياهو

زندگي يعني  شب نو روز نو انديشه نو 

رندگي يعني غم نو حسرت نو پيشه نو 

زندگي بايست سرشار از تكان و تازگي باشد

زندگي بايست  در پيچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذيرد

زندگي بايست يك دم يك  نفس هم ز جنبش وا نماند

گر چه اين جنبش براي مقصدي بيهود باشد

زندگاني همچنان اب است

اب اگرراكد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت

بوي گند ميگيرد

در ملال اب گيرش غنچه لبخند ميميرد

اهوان عشق از اب گلالودش نمي نوشد

مرغكان شوق در ايينه تارش نمي جوشند 

من سر تسليم بر درگاه هر دنياي ناديده فرو مي اورم جز مرگ

من ز مرگ از ان نمي ترسم كه پاياني است بر تور  يك اغاز       

بيم من از مرگ يك افسانه دلگير بي اغاز و پايان است

من سرودي را كه عطري كهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمي خواهم

من سرودي تازه خواهم خواند كش گوش كسي نشنيده باشد

من نمي خواهم به عشقي ساليان پابند بودن 

من نمي خواهم اسير سحر يك لبخند بودن

من نبتوانم شراب ناز از يك چشم نوشيدن

من نه بتوانم لبي را بارها با شوق بوسيدن

من تن تازه لب تازه شراب تازه عشق تازه ميخواهم 

قلب من با هر طپش يك ارمان تازه مي خواهد

سينه ام با هر نفس يك شوق يا يك درد بي اندازه مي خواهد

من زبانم لال حتي يك خدا را سجده كردن قرنها او را پرستيدن نمي خواهم

من خدايي تازه مي خواهم 

گرچه او با اتش ظلمش بسوزاند سراسر ملك هستي را

گر چه اورونق دهد ايين مطرود و حرام مي پرستي را

من به ناموس قرون بردگي ها ياغي ام ديگر

ياغي ام من ياعي ام من

گو بگيرندم بسوزندم گو به دار ارزوهايم بياويزند

گو به سنگ نا حق تكفير استخوان شعر عصيان قرونم را فرو كوبند 

من از اين پس ياغي ام ديگر

چگونه جوان بمانیم؟

چگونه جوان بمانیم؟

HOW TO STAY YOUNG

 

 

چند راه ساده، که همه هم بستگی به انتخاب شخصی خود ما داره و این ابتدای کاره.  تا مرحله ای که فکر می کنیم: اصلاً چگونه دوباره جوان شویم؟؟! این بهترین قسمت کاره؛ پر از شور و هیجان، تغییر و تحولات زیبا و برقراری ارتباط با خویشتن خویش. برای همگی دراین راه و همهء راههای زندگی که حقیقتاً می تونه بجای سردرگمی و اندوه ،سرشار از شادی و عشق باشه، آرزوی موفقیت دارم.

************

1- اعداد بدرد نخور را به دور بریز. این شامل سن، وزن و قد میشه. اجازه بده پزشکان برای اونها نگران باشند، برای همین به اونها پول می دی دیگه.

1-Throw out nonessential numbers. This includes age, weight and height. Let the doctors worry about them. That is why you pay them.

 

 

2-  فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاق ها نابودت می کنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها یا بداخلاق ها   هستی این رو به خاطر بسپار).

   2- .Keep only cheerful friends

The grouches pull you down. (keep this In mind if you are one of those grouches))

 

 

3-  شروع به یادگرفتن کن. کامپیوتر، هنر، باغبانی... هرچیزی که دوست داری(هر كاري)،  اجازه نده مغزت بیکار بمونه. "مغز بیکار کارگاه شیطانه"، و نام شیطان اینه: آلزایمر!

3- Keep learning:

Learn more about the computer, crafts, gardening

whatever. Never let the brain get idle.

"An idle mind is the devil''''s workshop."

And the devil''''s name is Alzheimer''''s!

 

4- از چیزهای کوچک و ساده لذت ببر.

4- Enjoy the simple things. 

 

 

5 - به جاهای نادرست و پر گناه نرو.برو به خرید، حتی مسافرت به یه شهر ویا یک کشور دیگه،اما نه به جائی که پراز گناه و خطاست وهمیشه یادخدا باش

 5- Don''''t take guilt trips. Take a trip to the mall, even to the next county, to a foreign country, but NOT to where the guilt is &َ Always Remember God    

 

6- بیشتر مواقع طولانی بخند. آنقدر بخند که احتیاج به نفس تازه داشته باشی. و اگر دوستی داری که تورو میخندونه بیشتر وقت خودت را با او بگذرون..

    6- Laugh often, long and loud. Laugh until you gasp for breath.

And if you have a friend who makes you laugh, spend lots and Lots of time with HIM /HER . 

 

 

7- اشک و غصه هم پیش میاد؛ یه کم گریه زاری کن، یه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسی که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستی. تا زنده ای زندگی کن.

   7- :The tears happen

Endure, grieve, and move on. The only person who is with us our entire life, is ourself. LIVE while you are alive ...

 

    

8- دور وبرت رو پر کن، از هرچیزی که دوست داری: فامیل، هدایا و یادگاریها، موسیقی، گل و گیاه، سرگرمیها، هرچیزی که خودت دوستش داری. خونه تو پناهگاه توست.

8- Surround yourself, with what you love:

Whether it''''s family,  keepsakes, music, plants, hobbies, whatever.

Your home is your refuge. 

 

9- قدر سلامتی خودتو بدون:

اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش.

اگر استوار نیست، بهترش کن.

اگر هم بدتر ازاونی است که خودت بتونی کاری بکنی، خوب کمک بگیر.

9- Cherish your health:

If it is good, preserve it.

If it is unstable, improve it.

If it is beyond what you can improve, get help.

    

 

10 - در هر موقعیتی عشق خودت رو به کسانی که دوستشون داری بیان کن و بگو.

10- Tell the people you love that you love them, at every opportunity.

ده چیز که در زندگی ما  را خوشحال می کند

ده چيز كه در زندگي ما را خوشحال مي‌كنند:

 

(موضوعات وابسته به شادي- مطالعه شده در جامعه آمريكا

 

By Kathleen McGowan, Psychology Today. com)

 

افسانه‌اي كه در ذهن ما نقش بسته اين است كه هر چه در زندگي چيزهاي بيشتر، بهتر و گراتري داشته باشيم، شادتر خواهيم بود. ولي حقيقت اين است كه اكثر اين چيزهايي كه ما فكر مي‌كنيم برايمان شادي به ارمغان مي‌آورند، بي‌فايده، پردردسر و حتي كسالت‌ بار هستند.

  خوشبختي  مشكل به دست مي‌آيد.. گاهي مي‌بينيم كه هر كاري مي‌كنيم بازهم در زندگي شاد نيستيم. فكر مي‌كنيم اگر همه چيز تحت كنترلمان باشد (شغلمان، تحصيلاتمان و پول)، خوشبختيم. اما مطالعات نشان داده كه داشتن تمام اين چيزها كه سالها رويشان وقت و انرژي مي‌گذاريم و گاهي به تنها هدفمان تبديل مي‌شود، فقط 15-10 درصد سهم خوشبختي ما را در اين دنيا تشكيل مي‌دهند.

احساس شادي و خوشبختي دروني است و به نوع شخصيت و طرز فكر ما بستگي دارد و رفاه و يا عكس آن سختي كشيدن در زندگي خيلي در احساس نهايي ما در مورد زندگي‌مان مؤثر نيست.

نتيجه: ارزش‌ چيزهاي كوچك را دانستن، ما را مكرراً راضي مي‌كند و حس خوشبختي ما را بالا نگه مي‌دارد. در حاليكه اگر دنبال لذت‌هاي بزرگ و هيجانات زياد بگرديم، هر چه بزرگتر باشند، خلأ بعدي ناشي از نبودنشان هم بيشتر است و در نهايت نارضايتي و غم بيشتري نصيب ما مي‌سازند.

 

حال به چند فاكتور مؤثر در احساس رضايتمندي از زندگي نگاهي بيندازيم:

 

   ۱-  زيبايي:

مردم از آدم زيبا خوششان مي‌آيد. خوشگلي و خوش هيكلي مي‌تواند به محبوبيت بيشتر در جامعه‌اي كه هستيم به ما كمك كنند و نيز شايد شغل بهتري به دست بياوريم  اما اگر اين اتفاق نيفتد (چون محبوبيت و شغل بهتر فقط به ظاهر ما مرتبط نيستند)، زيبايي به تنهايي، خاصيت چنداني ندارد. 

۲- پول:

اگر فقير باشيم، پول داشتن ما را خوشحال مي‌كند. اما بعد از مرز در آمد 40،000 دلار در سال، پول بيشتر باعث خوشبختي و شادي بيشتر نمي‌شود. اگر بيشتر داشته باشيم، وارد مرحله مقايسه مي‌شويم. در مرحله مقايسه اگر از همسايه خود بيشتر داشته باشيم ظاهراً خوشحالتر هستيم! (واضح است كه چنين خوشحالي چقدر ارزش دارد).

۳- تحصيلات:

در سالهاي 1950 تا 1960، يادگيري يك كتاب شادي مي‌آورد. اما حالا ديگر داشتن تحصيلات دانشگاهي الزاماً  قادر نيست ما را شادتر و سرزنده تر سازد. تحصيلات درها را به روي داشتن يك شغل بهتر مي‌گشايد اما در عين حال توقعات ما را از سطح زندگيمان بالا مي‌برد و خب، هر فردي به تمام توقعات خودش در زندگي نمي‌رسد.

۴- پيري:

مطالعات نشان داده‌اند كه جوانها از اخبار بد آگاهترند و همچنين از احساسات منفي بيشتري برخوردارند. به نظر مي رسد كه علي‌رغم اينكه هر چه پيرتر مي‌شويم سلامتي و احتمالاً وضعيت اقتصادي‌مان شكننده تر مي‌شود، با اين حال، پا به سن گذاشتن، ما را به سمت مثبت انديشي بيشتر سوق مي‌دهد.

۵- هوش:

ديده شده كه باهوشتر بودن، فقط به ميزان اندكي به خوشحالي ما مي‌افزايد. افراد خيلي باهوش، ديرتر راضي مي‌شوند چون توقعات بالاتري دارند و  از كاستي‌هاي زندگي‌شان آگاهي بيشتري دارند. 

۶- دين

دين فقط در صورتي در زندگي خوشبختي مي‌آورد كه ناشي از ايماني قلبي باشد. اما اگر به شبكه اجتماعي و انجمن‌هاي مذهبي دل ببنديم، سهم كوچكي در شادي ما خواهد داشت.

۷- اوقات فراغت:

اگر از اوقات فراغتمان خوب استفاده كنيم، به ايجاد يك روان شاد و سالم كمك مي‌كند. بخصوص اگر فعاليتي فيزيكي و دسته جمعي كه تا اندازه‌اي مهارت لازم داشته باشد را انتخاب كنيم (به كلاس رقص سالسا فكر كنيد!) اما اكثر ما قسمت اعظم اوقات فراغت خود را پاي تلويزيون مي‌گذرانيم. هرچند اين كار تا چند دقيقه باعث تمدد اعصاب و استراحت مي‌شود اما بعد از چندي ما را وارد فاز بي‌تحركي و رخوت مي‌نمايد. در حاليكه اگر برويم بيرون و مثلاً بولينگ بازي كنيم خيلي شادتر خواهيم شد. در خانه ماندن ممكن است گاه گاهي خوب باشد ولي در دراز مدت ما را غمگين مي‌سازد.

۸- عزت نفس:

عزت نفس و اعتماد به نفس داشتن، ما را در برابر رنج رواني محافظت مي‌كنند. كساني كه براي خود شخصيت و ارزش قائلند، كمتر افسرده، تنها يا مضطرب مي‌شوند. 

۹- مهارتهاي اجتماعي:

دوستي، يكي از شادي‌هاي اصلي زندگي است. با دوستان خوب وقت گذراندن، بيشتر از بودن با اقوام مي‌تواند روحيه بخش باشد.

۱۰- شوخ طبعي:

در كار يا تحصيل، جديت يكي از عوامل قطعي موفقيت است. اما در عين حال، جدي نگرفتن نيز خيلي وقتها اميد و شادي مي‌آورد. فقط با يك ديدگاه پر از اميد و مثبت انديشي است كه مي‌شود خنديد. 

۱۱- كارهاي خوب داوطلبانه:

نتيجه مطالعات نشان داده كه شركت در كارهاي داوطلبانه و خيريه بيشتر از هر چيزي (بجز رقصيدن) ايجاد شادماني مي‌نمايد. حس انجام دادن يك كار خيرخواهانه، در خدمت جمع بودن و اين فرصت كه يك كار با معني در زندگي انجام دهيم، براي اكثر مردم بزرگترين شادي زندگي بوده است.

بهاریه از زنده یاد فریدون مشیری

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی بکام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ
نرم نرمک می رسد اینک بهار

قصیده آبي، خاكستري، سياه (حمید مصدق)

من قامت بلند تو را در قصيده اي

با نقش قلب تو، تصوير مي كنم

*********

من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،

و ندايي كه به من ميگويد :

« گر چه شب تاريك است

 دل قوي دار،

سحر نزديك است»

دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن مي بيند .

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبي،

- پر مرغان صداقت آبي ست -

ديده در آينه صبح تو را مي بيند .

از گريبان تو صبح صادق،

مي گشايد پرو بال .

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري ؟

- نه

از آن پاكتري .

تو بهاري ؟

- نه،

- بهاران از توست .

از تو مي گيرد وام،

هر بهار اينهمه زيبايي را .

هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو !

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن !

باز كن پنجره را !

تو اگر باز كني پنجره را،

من نشان خواهم داد ،

به تو زيبايي را .

بگذر از زيور و آراستگي

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

كه در آن شوكت پيراستگي

چه صفايي دارد

آري از سادگيش،

چون تراويدن مهتاب به شب

مهر از آن مي بارد .

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد؛

به عروسي عروسكهاي

كودك خواهر خويش؛

كه در آن مجلس جشن

صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس .

صحبت از سادگي و كودكي است .

چهره اي نيست عبوس .

كودك خواهر من،

امپراتوري پر وسعت خود را هر روز،

شوكتي مي بخشد .

كودك خواهر من نام تو را مي داند

نام تو را مي خواند !

 گل قاصدک آيا

با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟!

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد

به سر رود خروشان حيات،

آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛

بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .

باز كن پنجره را !

 صبح دميد !

و چه روياهايي !

كه تباه گشت و گذشت .

و چه پيوند صميميت ها،

كه به آساني يك رشته گسست .

چه اميدي، چه اميد ؟

چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد .

دل من مي سوزد،

كه قناريها را پر بستند .

كه پر پاك پرستوها را بشكستند .

و كبوترها را

- آه، كبوترها را ...

و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.

در ميان من و تو فاصله هاست .

گاه مي انديشم ،

- مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري !

تو توانايي بخشش داري .

دستاي تو توانايي آن را دارد ؛

- كه مرا،

زندگاني بخشد .

چشمهاي تو به من مي بخشد

شور عشق و مستي

و تو چون مصرع شعري زيبا،

سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.

من به بي ساماني،

باد را مي مانم .

من به سرگرداني،

ابر را مي مانم.

من به آراستگي خنديدم .

من ژوليده به آراستگي خنديدم .

- سنگ طفلي، اما،

خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت .

قصه بي سر و ساماني من،

باد با برگ درختان مي گفت .

باد با من مي گفت :

 چه تهي دستي، مَرد!

ابرباورمي كرد.

من در آيينه رخ خود ديدم

وبه تو حق دادم.

آه مي بينم، مي بينم

تو به اندازه تنهايي من خوشبختي

من به اندازه زيبايي تو غمگينم

با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها،

با تو اكنون چه فراموشيهاست .

چه كسي مي خواهد

من و تو ما نشويم

خانه اش ويران باد !

من اگر ما نشوم، تنهايم

تو اگر ما نشوي،

- خويشتني

از كجا كه من و تو

شور يكپارچگي را در شرق

باز بر پا نكنيم

از كجا كه من و تو

مشت رسوايان را وا نكنيم .

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه بر مي خيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد ؟

چه كسي با دشمن بستيزد ؟

چه كسي

پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد

دشتها نام تو را مي گويند .

كوهها شعر مرا مي خوانند .

كوه بايد شد و ماند،

رود بايد شد و رفت،

دشت بايد شد و خواند .

در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟

در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟

در من اين شعله عصيان نياز،

در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟

حرف را بايد زد !

درد را بايد گفت !

سخن از مهر من و جور تو نيست .

سخن از

متلاشي شدن دوستي است ،

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

...

سينه ام آينه اي ست،

با غباري از غم .

تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار .

...

من چه مي گويم،آه ...

با تو اكنون چه فراموشيها؛

با من اكنون چه نشستن ها، خاموشي هاست .

تو مپندار كه خاموشي من،

هست برهان فراموشي من .

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه برمي خيزند

«آذر، دي 1343»

خدا را به آسمان هم ببریم!

...گاهی اوقات جامعه نیاز دارد خدا از آسمان به زمین آورده شود و گاهی نیاز دارد از زمین به آسمان برده شود.معنای این حرف آن است که هر وقت خدا خیلی در دور قرار گرفته باشد و مورد توجه نباشد،کسانی باید با احساس مسئولیت انسانها را متوجه خدا کنند،خدایی را که مطرح نیست، مطرح کنند.این امر را می توان چنین تعبیر کرد که خدا را از آسمان به زمین آورد و خدایی را که مورد غفلت است و انسانها به آن توجهی ندارند، دوباره مطح کنند و توجه ها را به سوی آن جلبکنند.اما در پاره ای از برهه ها و در بعضی از جوامع خدا آن قدر همه جا پخش می شود که مساله خدا مبتذل می شود.هر کس دعوی ارتباط با خدا می کند و هر عمل واقعا زشتی به نام خدا انجام می گیرد.از در و دیوار به نام خدا صد گونه صدا شنیده می شود،رسانه های عمومی همه این رنگ را به خود می گیرند،کوچه و خیابان این رنگ را به خود می گیرد.هر جا پا می گذاریم، می بینیم پرچم و شعاری دینی هست. رادیو را باز می کنیم، اول و آخرش اسم خداست.هر مجری در تلویزیون می خواهد خبر بگوید یا برنامه اجرا کند، ابتدا یک موعظه دینی می کند و بعد برنامه اش را شروع می کند.سخنانی که تنها افراد خاصی می توانند آن را به صورت موثر بیان کنند در این رسانه ها از زبان هر کس شنیده می شود.اما از طرف دیگر گردانندگان اصلی این محافل و رسانه ها توجه زیادی به معنویت، زندگی روحانی، پاکی اخلاقی،امانتداری و وفای به عهد و پیمان و راستگویی و... نمی کنند.در چنین وضعیتی مساله خدا یک مساله مبتذل می شود و دلزدگی ایجاد می کند.هر کسی می خواهد از خدایی که تبلیغ می شود،فرار کند و خدای قابل قبولی برای خود پیدا کند و یا اینکه اصلا خدا را رها کند و راحت شود.در چنین اوضاع و احوالی باید کار دیگری کرد. باید خدا را از زمین به آسمان برد،یعنی تعالی خدا را دوباره مطرح کرد.باید به این موضوع پرداخت که مساله خدا و معنویت چیزی نیست که هر کسی و هر گروهی به نام آن و رنگ و لعاب آن هرچه خواست، بگوید و  هرچه خواست بکند. مساله خدا متعالی تر و مقدس تر از این است.قداست خدا این نیست که همه جا فقط ظاهرا پر از نام خدا باشد و آیه قرآن نوشته شود، قداست خدا چیز دیگری است. قداست خدا این است که انسانی که روی زمین زندگی می کند آنچه در باره خدا می گوید مساوی خدا نیست و فقط تفسیری از خداست. هیچ گاه آنچه عمل می کنیم تمام آنچه خدا گفته، نیست و همیشه گفته ها و اعمالی را که به خدا مربوط می کنیم، یا ناصواب و یا ناتمام است.قداست خدا این است که هیچ کس ادعای عصمت علمی و عملی نکند و خود را منقرض الطاعه نداند. احتمال خطاو اشتباه و گناه دهد و استغفار را در هیچ لحظه فراموش نکند.

ما امروز در جامعه خود باید خدا را  به آسمان ببریم، یعنی علو او را به او بازگردانیم تا بتوانیم تشخیص دهیم در میان سخنانی که به او نسبت می دهند، کدام سخن می تواند سخن او باشد و  از اعمالی که به نام او انجام می دهند، کدام عمل می تواند به نام او نوشته شود.تنها از این راه است که حق و باطل از هم جدا می شود...

 به نقل از :

محمد مجتهدشبستری، ماهنامه آیین، شماره ۱۰،دیماه ۸۶،ص ۷۱

گزيده ای از شهر صدای پای آب سهراب سپهری    

اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 دوستانی بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
 من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
 دشت سجاده من
 من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
 در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
 همه ذرات نمازم متبلور شده است
 من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
 من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج
 کعبه ام بر لب آب
 کعبه ام زیر اقاقی هاست
 کعبه ام مثل نسیم باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است

چیزها دیدم در روی زمین
 کودکی دیدم ماه را بو می کرد
 قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد
 نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
 من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود

 من قطاری دیدم روشنایی می برد
 من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت
 من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
 من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
 هر کجا برگی هست شور من می شکفد

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
 زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
 زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور اینه است
 زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
هر کجا هستم باشم
 آسمان مال من است
 پنجره فکر هوا عشق زیمن مال من است
 چه اهمیت دارد
 گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
 زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست 

زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم

و دهان را بگشاییم اگر ماه درآمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
 و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
 و بیاریم سبد
 ببریم این همه سرخ این همه سبز
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون
 و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
 و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون می شد
 و بدانیم که پیش از مرجان خلایی بود در اندیشه دریا ها
و نپرسیم کجاییم
 بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست
 و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است

 پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
 پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خک نشسته است
 پشت سر خستگی تاریخ است
 پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد

لب دریا برویم
 تور در آب بیندازیم
 وبگیریم طراوت را از آب
 ریگی از روی زمین برداریم
 وزن بودن را احساس کنیم
 بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
دیده ام گاهی در تب ماه می اید پایین
می رسد دست به سقف ملکوت
دیده ام سهره بهتر می خواند
 گاه زخمی که به پا داشته ام
 زیر و بم های زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم
پرده را برداریم
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
 بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
 کفش ها رابکند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
 چیز بنویسد
 به خیابان برود
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت
کار مانیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
 که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
 دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
 صبح ها وقتی خورشید در می اید متولد بشویم
 هیجان ها را پرواز دهیم
 روی ادرک  ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
 نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
 که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم

علم ، دين و سياست!

دین اگر به سیاست و اقتصاد درآمیزد آسیب می بیند.دین سیاسی نمی شود،سیاست هم دینی نمی شود.آنچه به اسم دین در سیاست مطرح می شود،ایدئولوژی دینی و یا ایدئولوژی سیاسی است.دین ایدئولوژیک نمی شود.ایدئولوژی هم دینی نمی شود.این نه ممکن است و نه مطلوب.ایدئولوژی دشمن عقل است و عقل و دین با هم رفیقند نه رقیب!

در مورد رابطه اقتصاد  و سیاست با دین هم باید گفت: همانطور که فیزیک ،ریاضی و یا پزشکی دینی نداریم.اقتصاد و یا سیاست دینی هم نداریم.اصولا علم دینی یا دین علمی نداریم.

برخی موانع حقوق بشر

سیاست زدگی،افراط گرایی و مرجع حجیت دانستن خود، موانع عمده حقوق بشرند.

باورهای محدود کننده گذشته

 فيل‌بانان تنها با درك يك نكته و به شيوه‌اي بسيار ساده، فيل‌هاي عظيم‌الجثه را كنترل مي‌كنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي مي‌بندند. بچه فيل، هرچه تقلا مي‌كند، نمي‌تواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت مي‌كند كه تنة درخت از او نيرومند‌تر است.

هنگامي كه بچه فيل بزرگ مي‌شود و قدرت شگرفتي مي‌يابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نمي‌كند.

همچون فيل‌ها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكننده‌اند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كرده‌ايم، شهامت مبارزه را نداريم.

بي‌آن كه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است . . .

چگونه انسان پيروزی باشيم؟

همه چیز از فکرتان آغاز می شود. این سیستم اعتقادی شما و چگونگی انديشيدن است که زندگی امروزتان را شکل می دهد. اگر زندگی خوبی نداريد به خاطر تصمیمات بدی است که گرفته ايد و تصمیمی که گرفتید هم از طرز تفکر و باورهایتان سرچشمه می گیرد.درنتیجه، اگر می خواهید به پيروزی دست پیدا کنید، باید نخست از بازبينی انديشه تان آغاز کنید.

به گزارش ایرانیان بلژیک ، برای اين کار پيشنهاد ما به شما اين است: افراد پيشرو را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مانند آنها پيروز خواهيد شد.

انديشه نخست:

همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با پذيرفتن اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهند داد.

انديشه دوم:

همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، 100% به کارتان تعهد داشته باشید.

خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند.


لحظه ای که تصمیم می گیرید و 100% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.


انديشه سوم:

همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید.

این مسئله بويژه در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کسب و کاری آغاز کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.

با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.

موفقیت تصادفی نیست و هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند

اگر به برخی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چگونه ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟

ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند.

کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است. اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند.

از این گذشته همه ما در گزينش آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکست بخوریم، انتخاب با ماست.موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند.

نوسازی را از کجا بايد شروع کرد؟    

از تین برگ،متخصص برنامه ریزی هلندی، پرسیده شد:در کشوری که کشاورزی ضعیفی

دارد،صنعت پیشرفته ندارد، راه سازی اش بد و دانشگاهش مختل باشد، نوسازی را از کجا باید

شروع کرد؟

 تین برگ پاسخ داد: از هر کجا شروع کنند خوب است!

تغییر

نیرومند ترین یا هوشمندترین گونه ها نیستند که باقی می مانند.آنهایی می توانند به زندگی ادامه دهند که با تغییرات محیط سازگار شوند.(از کتاب باز مهندسی فراگیر)

 فیل های قدیمی خو گرفته با دنیای نیرومند گذشته،اینک در مانده اند که چگونه خود را با شتاب دگرگونی های بنیان کن همراه نمایند.کنار گذاشتن عادت های پیروزی آور گذشته بسیار دشوار است.(از کتاب پیل و پشه)

 تغییر را نمی توان مهار کرد،ولی می توان از آن پیش افتاد.(از کتاب چالش های مدیریت در سده ۲۱)

 در دنیا یک اصل ثابت وجود دارد و آن هم اصل تغییر است!

مردم و حکومت

حکومت هر چه بخواهد از مردم بیشتر بداند و در عرصه

 خصوصی و عمومی جامعه بیشتر دخالت کند، امکان

 ستمگری اش بیشتر می شود.در مقابل هر چه مردم

از حکومت بیشتر بدانند و در آن مشارکت کنند،امکان

 دادگری بیشتر می شود.

 یکی از اندیشمندان گفته: بهترین حکومت،حکومتی

 است که کمتر حکومت کند.

آزادی ياد گرفتنی است.

حق و آزادی بیش و پیش از آنکه دادنی یا گرفتنی

                                 باشند،یاد گرفتنی اند.

خویش را باور کن!

نازنين
داس بي دسته ما
سالها خوشه نارسته بذري را برمي‌چيند
كه به دست پدران ما بر خاك نريخت
كودكان فردا
خرمن كشته امروز تو را مي‌جويند
خواب و خاموشي امروز تو را
در حضور تاريخ
در نگاه فردا
هيچكس بر تو نخواهد بخشيد
باز هم منتظري؟
هيچكس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
و نمي‌گويد برخيز
كه صبح است،
بهار آمده است
تو بهاري
آري
خويش را باور كن

از:شاعر اندیشمند مرحوم مجتبی کاشانی(سالک)

13 راز موفقیت

راز اول- جهان بر پايه تبادل ارزش ها بنا شده است:

اين اولين راز بنيادي موفقيت است که اغلب مردم آن را فراموش مي کنند و به آن توجهي ندارند. اکثر افراد به موفقيتهاي بزرگي در زندگي نزديک مي شوند و اين موفقيتها براي آنها دست يافتني است؛ ولي هيچ وقت خود را با انرژي که اطرافشان را فرا گرفته وفق نمي دهندو هماهنگ نمي کنند. همه چيز در جهان مبتني بر قانون تبادل ارزش براي ارزش است. اما اين قانون يک ترازوي نا متعادل است. به اين معنا که اگر شما بهاي چيزي را بپردازيد ، چندين برابر از آن نتيجه ميگيريد. وقتي شما بذر خوبي را مي کاريد، چندين برابر خوبي به شما باز خواهد گشت. در ازاي عشقي که شما مي ورزيد و کارهاي خوبي که انجام ميدهيد و به هر نسبتي که تلاش کنيد، نتيجه اش را خواهيد برد. همچنين زماني که از منزل بيرون مي رويد و در مسيرتان يک عمل خير خواهانه انجام مي دهيد و بذر محبت را در دل شخص نيازمندي مي کاريد، چندين برابر موفقيت در مسير زندگي به سوي شما سرازير مي شود.

راز دوم- پنير مجاني فقط در تله موش پيدا مي شود!!:

اين نکته نشان مي دهد که من خيلي گستاخ هستم. اما در واقع جمله اي بسيار مختصر و مفيد است و نتيجه عميقي بر چگونگي اداره کردن قوانين موفقيت دارد. شما با بردن يک بليط لاتاري (بخت آزمائي)، رسيدن ارث و يا پيدا کردن يک چاه نفت در حياط خانه خود ثروتمند نخواهيد شد. اين اتفاقها ممکن است براي افرادي پيش بيايد و آنها را به ثروتي موقتي برساند.اما اين گونه ثروتها براي شما ماندگار نخواهند بود. شما نمي توانيد موفقيت واقعي را بدون تلاش و بي آنکه بهايي برايش بپردازيد، به دست آوريد. هميشه بهايي براي پرداختن وجود دارد ؛ يک تبادل عادلانه بين ارزشها که در راز اول در مورد آن بحث کرديم. شواهد چندين و چند بار نشان داده که اغلب افراد فقير کساني بودند که ثروتي عظيم و باد آورده(مثلاً در يک لاتاري) به دست آورده بودند و چندين سال بعد ورشکست و بدبخت شدند. ما درباره افرادي صحبت مي کنيم که 10، 20 و يا حتي 40 ميليون دلار برنده شده، پول خود را دريافت کرده بودند، ولي نمي دانستند از آن ثروت چگونه استفاده کنند؛ چون هيچگونه آگاهي در مورد قوانين موفقيت نداشتند. بنابراين بعد از مدتي پولي برايشان باقي نماند و عناصر ديگر موفقيت هيچگاه در زندگي آنها پديدار نشد. هيچ چيزي رايگان به دست نمي آيد. به طور مثال: اگر فروشنده اي به طور اشتباه مبلغ 5 دلار به شما اضافه بدهد و شما آن مبلغ را به او باز نگردانيد، يا راهي پيدا کنيد که بخواهيد بدون پرداخت هزينه اي با سيم کشي از جايي صاحب تلويزيون کابلي شويد يا اينکه بخواهيد بدون پرداخت هيچگونه وجهي روزنامه اي را بخوانيد و آن را سر جايش بگذاريد و ... ، طبعاً سزاي اين اعمالتان را خواهيد ديد و مطمئن باشيد که روزي بايد تاوان اين دين ها را بپردازيد. افراد موفق هرگز به دنبال هيچ چيز رايگاني نيستند. آنها هميشه از پرداختن بهاي هر چيزي لذت مي برند و خشنود و راضي هستند.

راز سوم- افراد موفق اشخاصی افراطی در دین نیستند:

ا فراد موفق با اینکه اشخاصی به شد ت متد ین نیستند اما عمیقاً انسانهایی با طرز تفکر معنوی و روحانی هستند. آ نها این نکته را درک کرده اند که تحمیل کردن عقایدشان به دیگران، آنها را از اصل و نهاد خویش( یعنی ذات مقدس الهی) دور می کند. ساد گی زیبایی در جاده ی موفقیت وجود دارد: از خیال و تصور به واقعیت و ظهور. موفقیت وا قعی شامل همه می شود و انحصاری و مخصوص یک شخص یا یک قشر خاص نیست.

 

راز چهارم - ثروت برای شما به صورت تصادفی پیش نمی آید! شما باید آن را به دست آورید؛

شما تنها با خواندن زند گی نامه ی افرادی که از فرصتهای خویش استفاده کردند وبه موفقیت رسیدند، موفق نمیشوید.این نکته همانند آن است که ارثی بزرگ به شما رسیده باشد و یا پول زیادی در شرط بندی مسابقه اسب د وانی برنده شده باشید، که ثروتهایی بادآورده هستند. اما ثروت واقعی ( از همان نوعی که همیشه باقی می ماند) یعنی همان ثروتی که از نتیجه ی کاری که زحمت زیا دی برایش کشیده اید ، به دست می آید . شما در فکر و ذهن خود می خواهید فردی ثروتمند شوید. پس باید آن را از سطح فکری و ذهنی(سطح خیال) به سطح فیزیکی(واقعیت) برسانید و این راه به کمک گروهی از افراد(آنهایی که قبلاً در زندگی به موفقیت رسیده اند) انجام پذ یر است که می توانند تجربه های خودشان را در اختیار شما قرار دهند تا شما نیز بتوانید موفقیت را به سوی خود جذ ب کنید.

راز پنجم - شما با کلامتان موفقیت را برای خود به وجود می آورید!

من همیشه متحیر می شوم زمانی که می بینم افراد به چیزهای منفی فکر می کنند . دوستی با من تماس گرفت و گفت: " با کامیون به یک درخت بر خوردکردم " البته من تعجب نکردم. زیرااو قبلاً به من گفته بود:"همیشه زمانی که قراراست اتفاق خوبی برایم پیش بیاید،اتفاقهای بدی رخ می دهد که من را از رسید ن به آن عقب می اندازد ." مطمئناً هم که باید ا تفاق بیافتد ! زمانی که او در ذهن نیمه هشیارش بر این باور بوده، این باور وعقیده که در ناحیه ی ذهنی وجود دارد جای خود را با ناحیه ی فیزیکی عوض می کند و اتفاق به وقوع می پیوند د. فکر کنید چندین مرتبه اتفاق خوبی افتاده وافراد جملا تی شبیه به این گفته اند:" نمی توانم باور کنم، من هیچ وقت چیزی برنده نشده ام،من اصلاً شا نس ندارم و .... " بعد زمانی که اتفاق بد و نا گواری برای آنها پیش می آید ، بشقاب را به زمین می اندازد، اشیاء را به این طرف و آن طرف پرتاب می کنند و یا می ایستند و فریاد می زنند و می گویند :" من میدا نستم که این اتفاق برایم پیش می آید ." من شنیده ام که مرد م جملاتی نظیر این نیز می گویند:" من هر زمستان حداقل سه بار سرما می خورم." من نیز قبلاً میگفتم:" تقریباً سالی یک بار ضرر می کنم" و البته این اتفاق هم برایم پیش می آمد؛ تا زمانی که این جمله را قطع کردم. از آن موقع تا کنون بیشتر از9 سال است که چنین اتفاقی برایم پیش نیا مده است . برخی از مردم فکرمی کنند که این یک روش خوب و مؤد بانه است که ازطریق نسبت دادن جملا تی تحقیرآمیز به خود را انسان هایی شایسته نشان دهند. جملاتی نظیر: پول برای من بی ارزش است، این زند گی که اکنون دارم حتی برایم زیاد هم هست و ... . این جملات شما را فقط نزد افراد شکست خورده عزیز خواهد کرد.اما بر زبان آوردن این گونه الفاظ نه تنها موفقیت رااز شما دور می کند، بلکه همان چیزهایی را که گفته بود ید ، واقعاً برایتان رخ خواهد داد . شما می توانید با به کار گیری کلمات مثبت، خصوصاً در جملا تی که هنگام صحبت کردن از آنها استفاده می کنید به موفقیت برسید . اگر شما می خواهید موفقیت خود را به وسیله ی کلماتی که با آنها صحبت می کنید تعیین کنید، چرا از جملا تی شبیه به این جمله مثبت استفاده نکنید:

 رازششم - سلامتی، عشق، شادی و پول نا محدود هستند؛

فرض کنید کسی می خواهد شما را در آغوش بگیرد. آیا از اینکه آغوش خود را در اختیار او قرار می دهید، از تعداد آغوش های شما کم می شود؟ مطمئناً خیر. در واقع اگر شما از آن دسته انسانهایی باشید که باز بودن آغوششان به روی همه زبانزد خاص و عام است، قطعاً شما تعداد بیشتری از آنها ( آغوشها ) را به سوی خود جذ ب خواهید کرد . عواملی که موفقیت واقعی را می سازند مثل سلامتی، عشق، شادی و پول نا محدود هستند و در حقیقت روز به روز افزایش می یابند.هر چه شما عشق بیشتری ارزانی کنید،عشق بیشتری به سمت شما باز می گردد . سلامتی و شادی فراوان بر روی سلامتی و شادی می آ ید و باعث رشد و پرورش آنها می شود. زیرا جهان بر پایه ی تبادل ارزشها بنا شده است. پولی که شما به گردش در می آورید انرژی خود را می سازد و تأثیر موجی شکلی را برروی موفقیت می گذارد که سر انجام راه خود را به سوی شما پیدامی کند و به سوی شما باز می گردد.این یک چرخش خود تکراری است که به سوی بینهایت می رود.

 

راز هفتم - موفقیت بر قانون خلأ نظارت دارد؛

سرشت بشر از خلأ نفرت دارد و همواره در حال پرتاب کردن آن با خوبیهاست. جهان هستی نمی تواند چیزی را در اختیار شما قرار دهد اگر آن چیز در گروی چیز دیگری باشد. بهترین راه جذ ب کردن یک چیز مثبت جدا کردن آن از چیزی منفی و ایجاد یک فضای خالی برای پر کردن آن با خوبی است. اگر شما لباس نو می خواهید بهتر است ابتدا کمد لباسهایتان را بیرون ریخته و تعدادی از لباسهای قدیمی تان را به پناهگاه آوارگان اهدا کنید. اگر به دنبال معشوق می گرد ید باید ابتدا هر گونه دو رویی که در دیگر روابط خود دارید کنار بگذارید. وقتی شما جاذب تمامی موفقیتهایی که در زند گی به دنبالش می گردید نیستید، از خودتان بپرسید چرا آن چیزهایی را که باید آزاد کنید نزد خود نگه داشته اید؟!!

 

راز هشتم - تمرکز افراد فقير بيشتر بر روی پول است :

بحث های فراوانی بين طبقات متوسط و پايين جامعه وجود دارد در مورد اين که تمرکز افراد ثروتمند بر روی پول است. بسياری از آنها بر اين باورند که ثروتمندان فقط در مورد پول فکر می کنند؛ در حالی که اين گونه نيست. در واقع افراد فقير بسيار بيشتر از افراد ثروتمند راجع به پول فکر می کنند. اين مطلب همان موردی است که روانشناسان به آن " فرا فکنی " می گويند. به اين معنی که مردم چيزی را که برای خودشان دلهره و اضطراب ايجاد می کند به ديگران نسبت می دهند. افراد فقير به واسطه وضعيتی که در آن زندگی می کنند، تمام مدت در مورد پول فکر می کنند. به خاطر می آورم زمانی که ورشکست شده بودم، پول تنها چيزی بود که به آن  فکر می کردم. هرگاه زنگ تلفن به صد ا در می آ مد، آشفته می شدم و فکر می کردم شايد طلبکاری باشد که برای وصول صورتحساب خود تماس گرفته است. وقتی با ماشين به جايی می رفتم، دلواپس اين بود م که ماشين خراب شود و من توانايی مالی برای تعمير آن نداشته باشم.  من هميشه توجهم به مردم با لباس ها و ماشين های زيبايشان بود و به آنها حسودی می کردم و در شگفت بودم که آنها چگونه شايسته داشتن تمامی اين چيزها  هستند. به هر زحمتی که بود صورتحساب های خود را پرداخت می کردم؛ ولی هميشه نگران پرداخت صورتحسابهای بعدی بودم. تمرکز من هميشه بر روی پول بود؛ چون هر اتفاق ناگواری که برای من پيش
می آمد، به نظرم می رسيد که در نتيجه نداشتن پول کافی است. هم اکنون که من به اندازه کافی پول دارم، ديگر به ند رت به پول فکر می کنم. پول همانند روغنی است  که حرکت چرخهای زندگی را روان کرده و پيشرفت آن را تسريع می کند و به شما اين اجازه را می دهد که تجربيات بزرگتری را در زندگی آزمايش کنيد. کافی است فقط يکبار از راهی دور از انتظار پولی به دست بيا وريد، اين جرأت را پيدا خواهيد کرد که بد ون دلواپسی و اضطراب از تجربيات خود استفاده کرده و سود ببريد.

 

راز نهم - شما بايد در مورد چيزی که به دنبالش هستيد فکر کنيد. اما در نهايت آنچه را که از صميم قلب مي خواهيد به دست می آوريد :

وقتی من برای خودم و د يگران دعا می کنم، ترجيح می دهم چيزهای بخصوصی را درخواست کنم و هميشه درخواست بهترين چيزها را می کنم. اگر شما به دنبال چيز بخصوصی هستيد، بهتر است که درخواست همان چيز يا چيزی بهتر از آن را داشته باشيد. زمانی که بچه بودم فکر
می کردم که ميگو دوست دارم. وقتی بزرگ شدم فهميدم که ميگو دوست دارم. اما چيزی که واقعيت داشت اين بود که من در واقع ميگو را با سس مخصوص آن دوست داشتم. اکثر اوقات ما اجازه می دهيم که اتفاقات گذشته روی قضاوتهای ما سايه بياندازد. ما فکر می کنيم که چيزی را
می خواهيم؛ اما اغلب به اين نتيجه میرسيم که چيزی را که واقعاً می خواهيم، متفاوت است. اين مطلب مي تواند هم جنبه مثبت و هم جنبه منفی داشته باشد. در30سال اول زند گی ام فکر می کردم که می خواهم يک ميليونر باشم. اما در واقع چيزی که می خواستم اين بود که می خواستم يک قربانی باشم تا اطرافيانم به من توجه داشته باشند و با من همدردی کنند. تنها زمانی که خواستم از يک قربانی تبديل به يک ميليونرشوم، اين اتفاق برايم پيش آمد.

 

راز دهم - قدرتمندترين ابزار برای رسيدن به موفقيت، عقل و دانش است :

دانش يکی از بنيادی ترين و کليدی ترين اصول موفقيت است که بسيار پرقدرت و ضروری می باشد. هر چه دانش انسان بيشتر باشد، مسير رسيدن به موفقيت کوتاه تر شده و دستيابی به آن آسان تر و سريع تر می شود. اين يک اصل منطقی است که يک نادان پولهايش را در مدت زمان کوتاهی از دست بدهد ( که قطعاً نيز از دست می دهد )، ولی يک فرد عاقل و خردمند در مدت زمان کوتاهی موفقيت های زيادی به دست آورد، که قطعاًخواهد آورد. اگر شما ثروت عظيمی می خواهيد، ابتدا بايد دانش خود را افزايش دهيد.

 

راز يازدهم - موفقيت از روز تولد به شما تعلق گرفته و در نهاد شما نهفته است :

وقتی ما بيمار، غمگين و فقير هستيم، نتيجه منحرف شدن از مسير و دور شدن از طبيعت واقعی خودمان است. حالت طبيعی شما سلامتی است.  فقط زمانی بيماری ها و ناخوشی ها به سراغ شما می آيند که شما از توازن خارج شده باشيد. شما زمانی به اين توازن می رسيد که همواره فردی شاداب و سرحال باشيد. افسرده بودن يک انتخاب آگاهانه است و اين خود شما هستيد که تصميم می گيريد که افسرده باشيد يا خير. افسردگی در طبيعت و ذات انسان وجود ندارد. همچنين شما به دنياآمده ايد که ثروتمند باشيد. تقلا کردن و دست و پا زدن برای زيستن نه باشکوه است نه طبيعی و اصلاً لازم نيست. وقتی که شما بر اساس باورها و جهان بينی های شخصی و بر طبق قوانين عمومی موفقيت زندگی می کنيد، ثروت به سوی شما سرازير می شود؛ همانند بارانی که بر روی گلها می بارد.

 

راز دوازدهم - موفقيت از عناصری که اطراف شما را فرا گرفته پديدار می شود؛

جهان هستی هر آنچه را که شما به آن نياز داريد فراهم کرده است. موفقيت در تک تک عناصری که اطراف شما را فرا گرفته وجود دارد. موفقيت همانند يک سرباز که منتظر دستورات فرمانده است، ايستاده تا او را احضار کنيد. واسطه هايی که شما می توانيد از آنها استفاده کنيد تا موفقيت خود را از عناصری که در اطرافتان وجود دارد آشکار سازد، ايده ها و طرز تفکرهای شما هستند.

 

راز سيزدهم زماني که شما پي به وظايف خود ببريد، موفقيت را جذب خواهيد کرد؛

زماني که شما شروع به انجام کاري مي کنيد که در انجام آن صادق هستيد، جهان هستي با شايستگي پاداش شما را خواهد داد. اين يک روش کلي و عمومي براي قوانين کار است؛بدون هيچ استثنايي.

زماني که شما وظايف خود را با شور و شوق و تعصب و فداکاري انجام مي دهيد، به اين علت که قصد داريد کارتان را در سطحي فوق العاده انجام دهيد، نتايج شگفت انگيزي از آن کسب خواهيد کرد.

همه افراد در درون خود و با خود به طور ناخودآگاه در حال جهاد هستند. به اين معني که در درون خود به دنبال محرکي هستند که آنها را به جنبش درآورد و از انرژي پنهاني که درونشان را فرا گرفته است بهره گيرند. زماني که اين انرژي آزاد مي شود،کساني که اطراف شما هستند اين انرژي را حس مي کنند و مي خواهند بخشي از آن باشند. شما با اين کار افراد مقتدر و نيرومندي را جذب مي کنيد که موفقيت خودشان را با شما قسمت مي کنند.

 

 

 

 

تغییر گامی بلند برای موفقیت

عامل اصلی، که از تغییرات در زندگی انسان جلوگیری می کند ترس (ترس از شکست) است. ترس از تغییرات همواره مانع از پیشرفت انسان شده است. حتماً شما این جمله معروف را شنیده اید "اگر نمی ترسیدی چه میکردی؟" که اغلب اینگونه به این سئوال پاسخ می دهند «به جلو حرکت می کردم(به سوی موفقیت)».

 

به همین دلیل است که عده اندکی به دلیل اختراع و یا کشف چیزی و یا موفقیت در کاری معروف شده اند. شجاعت، جسارت و پشتکار آنها، باعث شد تا به موفقیت دست یابند نه نامشان و یا موقعیت اجتماعیشان.  آنها به موقع تغییرات را پذیرفتند و هرگز از شکست نترسیدند.

 

روزی با دوستم در مورد پشتکار و موفقیت در کار  صحبت می کردیم من از ادیسون گفتم. به او گفتم:«ادیسون دوهزار نوع فلز و آلیاژ را مورد آزمایش قرار داد تا بالاخره موفق شد لامپ را بسازد.» می خواهید بدانید او چه جوابی داد او گفت: «او ادیسون بود.»

 

 ادیسون فقط به یک دلیل موفق شد "او خود را باور داشت"

 

برای تغییرات در زندگی ابتدا باید خود را تغییر دهیم:

 

۱-شیوه ی تفکر خود را عوض کنیم .

 ۲-رفتار خود را تغییر دهیم.

 ۳-شیوه زندگی خود را تغییر دهیم.

 

برخی از عادات و رفتارهای شخصی خود را تغییر دهیم. مثلاً مصرف سیگار و یا الکل خود را ترک کنیم. سر ساعت در محل کار و قرارها حاضر شویم.

 

اما چگونه این اعمال را انجام دهیم:

 

الف- اندیشه و تفکر مثبت داشته باشیم.(با تمرین وتکرار مثبت اندیشی را فرا بگیریم.)  

 ب- مسیر سرنوشت خود را مشخص کنیم. باید بدانیم که با هر اقدامی هر چند کوچک بخشی از زندگی ما ساخته می شود.

 

 برای رسیدن به موفقیت چهار عنصر لازم است:

 

1-مشخص بودن سر آغاز مسیر (بدانیم چه می خواهیم)

 2-عمل (حرکت، دست به کار شوید)

 3-مبارزه با عکس العمل های منفی

 4-نتیجه (نتایج کارهای خود را زیر نظر بگیرید)

 

همواره این سئوالات را از خود بپرسید و به آنها با دقت پاسخ دهید

 

۱-می خواهید زندگیتان چگونه باشد؟

 ۲-می خواهید چه آینده ای برایتان رقم بخورد؟

 ۳-می خواهید مقصدتان کجا باشد؟

 

پس برای اینکه زندگی مان تغییر کند لازم است بدانیم

 

۱-باید چه باورهایی داشته باشیم.

 ۲-چگونه فکرکنیم .

 ۳-هر روز چه اعمالی انجام دهیم. (برنامه ریزی)

 

« زمان طراحی ده سال آینده همین الان است نه ده سال آینده.»

 

دوستان بدانید موفقیت ما در گرو دو اصل است:

 الف- واقعاً بخواهیم که زندگیمان تغییر کند.

 ب- خود را در قبال وظایفی که داریم مسئول بدانیم.

   

اغلب مردم نمی دانند چه می خواهند؛اما بدتر از آنها کسانی هستند که می دانند چه می خواهند ولی در جهت رسیدن به آن تلاشی نمی کنند.آنها می نشینند و امیدوارند روزی به آرزوهای خود برسند .

   آن « روزی » همین امروز است، همین حالاست.

   

تنها افرادی که شجاعت وجسارت بالایی دارند به موفقیت می رسند. هرگز از شکست نترسید.

  افراد موفق اغلب افرادی هستند  که شکست می خورند اما از هر شکستی برای خود پله ای برای صعود و رسیدن به موفقیت می سازند.

 

 

بخاطر داشته باشیم که :

عمر کوتاه است ٬رسیدن به خواسته هایمان را طولانی نکنیم.
راه ما هموار است ٬ آن را پیچیده نکنیم .
نگهداشتن دوستان خوب گرانبها است ٬ به سادگی از دست ندهیم .
سخن گفتن سهل است ٬گوش کردن را تمرین کنیم.
طبیعت پر از لطف است ٬ نامهربانی نکنیم.
زندگی آسان است ٬ آن را مشکل نکنیم .
دنیا  پر از زیبائی است ٬ چشمانمان را به سادگی نبندیم .
ذهن ما پر از جواب است ٬ سوالاتمان را بپرسیم.
رسیدن به آرزوها  آسان است ٬ راه سخت تر را نرویم .
کوبیدن درب ساده است ٬ دستانمان را به بلندای درب برسانیم.
راه رفتن شروع هر کار است ٬ توقف نکنیم .
خواستن آغاز رسیدن است ٬ به چطور رسیدن فکر نکنیم .
دوست داشتن و دوست داشته شدن آغاز و پایان زندگی است ٬ این راه کوتاه مابین را به آهستگی طی نکنیم 
 
 

آب و سنگ

دو قطره «آب» اگر كنار هم قرار بگیرند چه می كنند؟
جواب: آنها تصویر قطره دیگر را در خود دیده وبه هم می پیوندند و یك قطره ی بزرگتر تشكیل می دهند.

اگر چند «سنگ» به هم نزدیك شوند چه می شود؟
جواب: آنها هیچ گاه با هم یكی نمی شوند. ولی شاید تصویر سنگ دیگر را تا حدودی در خود ببینند!

هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برای مان مشكل تر و در نتیجه احتمال بزرگ تر شدن مان نیز كاهش می یابد.

حال چه چیزی سخت تر و مقاوم تر است؟ «آب» یا «سنگ»!؟

اگر «سنگی» از كوه سرازیر شود و به مانعی برخورد كند چه می كند؟
1- اگر مانع كوچك باشد، از روی آن عبور می كند.
2- اگر متوسط باشد، آن را در هم می شكند.
3- اگر بزرگ تر باشد، پشت آن می ایستد تا تقدیر بعدی چه باشد.

اما «آب» چه می كند؟
اگر نتوانست؛ آنگاه بدون دردسر به دنبال فرار از كوچكترین روزنه می گردد.
و اگر نتوانست؛ صبر می كند تا به اندازه ی كافی قوی شود آنگاه یا از روی مانع عبور می كند و یا مانع را در هم می شكند.

«آب» در عین نرمی و لطافت در مقایسه با «سنگ» به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است.

«سنگ»، پشت اولین مانع جدی می ایستد؛ ولی «آب» راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی باید معنای واقعی «سرسختی» و «استواری» و «مصمم بودن» را در دل «نرمی» و «گذشت» جست وجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بیایی؛ گاهی نگاه ات را به سمت دیگری بدوز؛ صبور باید بود؛ اما همیشه مصمم.

 

چهل نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پرانرژی

 

 

۱- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»

5- با سه E  زندگی کنید؛ Energy  (انرژی)، Enthusiasm  (شوق)، Empathy  (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F  یعنی Faith  (ایمان)، Family  (خانواده) و Friends (دوستان).

 6- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.

9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.

10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.

11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید

12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.

14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.

15- این را درک کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.

16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.

17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.

18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.

19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.

21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.

22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.

23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.

24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.

25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.

26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.

28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.

29- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.

32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.

33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.

34- بهترینها هنوز در راه اند.

35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.

36- کار درست را انجام دهید!

37- گاه با خانواده در تماس باشید.

38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»

39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.

40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World  نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

 

 

10کلید برای تقویت روحیه

اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید.

 

1 خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط که در قر ن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارایه شد به قوت خود پا برجاست.

اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه , خواه از طریق اندیشیدن و تفکر, سعی منید بعضی راه های که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید.

چنانچه به این توصیه عمل کنید , بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.

۲به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید.
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید.

حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید , برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست.

بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.

۳ بیش از حد توانتان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی , خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعدل را در زندگی حفظ کنیم.

معمولا آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تامین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا اینکه با خانواده یا دوستانتان راج به تاثیرات شغلی تان بر روی آن ها صحبت کنید.

۴ از افراد منفی دوری کنید
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی , عصبانیت یا نا امنی می کند اجتناب کنید. ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را باکسانی مه برای شما افسردگی به ارکغان می آورند به حداقل برسانید, کسانی که اکثرا محبتهای دریافتیرا بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائما از شما انتقاد می کنند.

صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحا از آنها بخواهید شما را رها نمایند.

۵ مثبت فکر کنید
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن کلاسها توسعه دهید.

علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید. همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شکست شان نشده اند.
اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.

۶ ورزش ورزش ورزش
یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه , اعم از اینکه پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون, فشار و اضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد.

ورزش و تمرینات بدنی, افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود. برای اشخاص متفاوت ورزشهای مناسب آنها وجود دارد.

تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیار مناسبند. بعضی تمرینات نی تواند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد, نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک موثری محسوب می شود.

۷  بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید.
لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند. برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی به دیگران کاملا مشروط به وجود دیگران باشد. علاوه بر گذراندن ۲۰ دقیقه در حمام , گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت , زمانی برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید.

چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.

۸ به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند.
وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را بر طرف کند, بنابر این مشکلاتتان را کاملا در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلا عوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به سود شما تمام شود.

اگر در مقابل کمکی کخ دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید دامنه مناسبی از دوستان و اقوامی را بسط داده اید که شریک اوقات خوش شمایند و مدد کاران زمان تنگی و سختی تان.

۹ ارتباط و مراودات
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت , احساساتتان را به خانواده , دوستان و مدرسه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آن ها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار , انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شمارا خواهند شناخت.

عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.

۱۰موقع احتیاج , کمک بطلبید
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانند با آنها مشورت کنید .چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده , مشکلاتتتان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید , با مشاورینی صحبت کنید

که خواهان کمک و یاری به شمایند. اگر احساس عدم امنیت , نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فورا از یک مشاور متخصص کمک بطلبید.

 

20 نکته

 

 

-ارزش قول هر کسی بستگی به میزان ارزشی دارد که خودش برای حرفش قائل است.

- یادمان باشد که انسان های بزرگ به انسان های بزرگ فکر می کنند و انسان های کوچک هم به انسان های بزرگ ، پس بزرگ فکر کنیم.

-در دنیای امروز وقت ودانش دومنبع اساسی و ارزشمند هستند. هر روز برای استفاده بهتر از آنها راه های تازه ای پیدا کنید .

 

 

- توجه به موقع به تغییرات کوچک به شما کمک می کند تا خودتان را برای تطبیق دادن با تغییرات بزرگی که در راه است آماده بکنید.

 

 

-هر جایی که اکنون هستید و هر شغلی دارید خودتان مسئول آن هستید و دلیلش انتخاب ها و تصمیم گیری های خودتان است.

- دنیای بیرون شما انعکاس دنیای درونتان است. اگر طرز فکرتان را عوض کنید زندگیتان عوض می شود.

- رهبری یعنی توانایی به دست آوردن پیرو ، آیا افراد شما با میل و رغبت از شما پیروی می کنند؟

- گالیله : مگر انسان چند بار زندگی می کند؟ چرا خوب زندگی نکند؟

 

- همیشه آماده باشید اگر کسی ایده تازه و بهتری پیشنهاد کرد آن را جایگزین ایده قدیمی خودتان کنید.

-موفقیت از نگاه ادیسون: نبوغ 1درصد پشتکار 99 درصد.

 

- تجربه حاصل سال ها آزمون و خطاست آنها را بکار بگیریم تا به خطاهای ناخواسته گرفتار نشده و از پیشرفت جا نمانیم.

 

- موفقیت نتیجه سوختن های گذرا نیست برای موفقیت باید خود را در آتش انداخت.

-شما ارزشمند ترین سرمایه خودتان هستید مدام شخصیتتان را پرورش دهید.

- هر اندیشه ای داشته باشید به شکلی خودش را در زندگیت نشان می دهد، هر چه شخصیت درونی انسان قوی تر باشد تفکراتش قوی تر و سریعتر آشکار می شود و به زندگیش شکل می دهد.( منش و شخصیت یعنی تصویر انسان ) خواست واقعی انسان موجب حیات اندیشه های وی است پس با اندیشه و تفکری نو پا به عرصه دنیای جدیدی بگذارید.

- انسان های ضعیف مشکلاتشان را به گردن شرایط و محیط می اندازند اما انسان های قوی شرایط را آنطور که می خواهند می سازند.

 

- حداقل شرط لازم برای موفقیت این است که درباره حوزه کاریتان مدام مطالب جدیدی یاد بگیرید.

 

- مدام از خودتان بپرسید اگر همه در سازمان مثل من کار کنند عاقبت سازمان چه می شود.

- سخت کار کنید اما نه اینکه کار را سخت بگیرید.

- تجربه معلم خیلی سخت گیری است ، اول امتحان می گیرد و بعد می آموزد.

- همیشه فکر کنید که دیگران ناظر و شاهد کارهای شما هستند و طوری عمل کنید که الگوی دیگران شوید.

راز میلونرهای خود ساخته

افراد ثروتمند و ميليونر خود ساخته باهوش تر و برتر از شما نيستند. اما آنها از يك سري اسرار ويژه براي ثروتمند شدن بهره گرفته اند كه شما نيز ميتوانيد با پيروي از آنها حداقل كسب و كار خود را رونق بخشيد.

1- روياهاي بزرگي در سر داشته باشيد. افكار بزرگ زندگي شما را متحول خواهد ساخت.

2- يك تصوير خاص از مقصد مسير خود در ذهن تان ترسيم كنيد. هر اندازه اين تصوير مشخص تر و خاص تر باشد امكان دستيابي شما به آن بيشتر خواهد بود.

3- به گونه اي رفتار كنيد كه گويي شما مالك كسب و كارتان ميباشيد. ولو آنكه براي شخص و شركت ديگري كار ميكنيد. اين نگرش شما بذرهاي موفقيت و استقلال شغلي را در سرنوشت شما خواهد كاشت.

4- شغل خود را دوست داشته باشيد. چنانچه به آن علاقه مند نميباشيد آن را رها كنيد. با "نه" گفتن به شغلي كه تنها براي پول انجامش ميدهيد شغل دلخواه خود را همچون آهن ربا جذب خود خواهيد كرد.

5- يك گروه خوش فكر تشكيل دهيد. با افرادي كه متعهد به ايجاد يك شغل بزرگ هستند جلسه تشكيل دهيد. انديشه ها و ايده هاي خود را با يكديگر در ميان بگذاريد و از يكديگر پشتيباني كنيد.

6-همواره ضوابط اخلاق كاري را رعايت كنيد.

7- پيشرفت و بهبودي دائم و بي وقفه در شغل خود را سر لوحه اعمال خود قرار دهيد. هميشه به علم خود بيفزاييد.

8- به شغل خود بعنوان يك خدمت رساني بنگريد. ياري رساندن به ديگران كسب و كار شما را رونق خواهد بخشيد.

9- از تمام جزئيات و ريزه كاريهاي شغل خود آگاهي يابيد. اين پيشه شماست.

10- مترصد فرصتها باشيد. هر لحضه ممكن است بر در شما بكوبد. آيا شما آماده هستيد؟

11- تناسب اندام خود را حفظ كنيد. ذهن توانمند جسم نيرومندي پديد مي آورد. بدن ضعيف معلول ذهن ضعيف ميباشد. سلامت جسماني و رواني شما اساس موفقيت شما در زندگي ميباشد.

12- زندگي خود را اولويت بندي كنيد. ابتدا كارهاي مهم تر را به انجام رسانيد.

13- پيش از آنچه مشتري انتظار دارد به وي خدمت ارائه دهيد. اين عمل اعتماد سازي  كرده و مشتريان شما را افزايش ميدهد.

14- فرد منظبطي باشيد. زندگي خود را  از فعاليتها و افرادي كه موجبات پيشرفت و بالنگي شما را فراهم مي آورند، پر كنيد. فعاليتهايي كه بر زندگي شما اثر منفي مي گذارند را از خود دور سازيد.

15- نخست به خودتان پرداخت كنيد. اين نخستين قانون متمولان است. پس انداز را هيچگاه فراموش نكنيد.

16- هر از چند گاهي تنهايي را تجربه كنيد. در زمان تنهايي به نداي درون و انديشه هاي ذهن خود گوش فرا دهيد و برنامه ريزيهاي خلاقانه كنيد.

17- بسوي برتري گام برداريد. بهترين را ارج دهيد و به كمتر از آن قانع نباشيد.

18- صداقت و درستكاري بهترين سياست است. خود و خواسته هاي خود را بشناسيد و آنها را هميشه صادقانه بيان داريد.

19-در روند تصميم گيري سريع عمل كرده و در تغيير آنها كند و آهسته باشيد.

20- شكست گزينه شما نخواهد بود. تمام افكار شما بايد بر موفقيت متمركز باشد. شما بايد موفق گرديد.

21- در دستيابي به اهدافتان مصمم باشيد. پافشاري سرسختانه اعتماد بنفس شما را تقويت كرده و شما را به پيروزي نهايي نزديك ميكند.

22-بر خلاف جريان آب شنا كنيد.هيچگاه از ايده ها،عقايد و رويكردهاي نو نهراسيد.

23-بروي فرصتها تمركز كنيد و نه بروي موانع.

24- سه عنصر ترس، پشت گوش اندازي و تنبلي را از زندگي خود بيرون اندازيد.

25-به خاطر داشته باشيد اغلب افرادي كه در كنار شما زندگي ميكنند از پيشرفت و ثروتمند شدن شما خوشنود نخواهند شد و ممكن است در  اين مسير مرتبا شما را از دستيابي به اهدافتان دلسرد سازند. تنها به اهداف خود بينديشيد و آنها را ناديده بگيريد.

26- ياد بگيريد خودخواه باشيد. خودخواهي به معني ناديده گرفتن حقوق ديگران نيست. بلكه به مفهوم ارج نهادن به خواسته ها و آرزوهاي خودتان و مقدم دانستن آنها بر خواسته هاي ديگران است.

 

 

خواستن و کوشیدن

غازها و عقاب ها

توی زندگی ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگی ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .
به نوعی می شه گفت هر انسانی یک کتابه . تا زمانی که بازش نکنی و نخونیش ، اون رو کامل نشناختی . اصلا هم اسون نیست چون گاهی بعضی کتاب ها اونقدر وحشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس می بینی و آشفته می شی ولی گاهی خوندن بعضی کتاب ها مثل قران ، حافظ ، اشعار سهراب تا سال ها مستت می کنه چون یک جمله اش می تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صاف کنه .
 
توی این دنیا از بچگی ، ما تعلیم داده می شیم و قوانینی برای ذهن بی برنامه و خالی ما وضع میشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقیم، یا غیرمستقیم، ارادی و غیرارادی در مغز کوچیک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانین اراده فولادی و تمرین خیلی زیاد می خواد .
دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید بحث جالبی می گه  :
می گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .
بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم .
* غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلا خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .
 عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه .
 
* غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره ! هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثر یا دیر به بلوغ (فکری – جنسیاحساسی) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن .
 عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسئولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره .
 
* غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن و به نتایج دلخواه نمی رسن .
 عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست .
 
* غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .
 عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .
 
* غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند .
 عقاب ها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره .
 
* غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .
عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .
 
* غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .
عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .
 
* غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .
عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .
 
* غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .
عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست .
 
* غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه .
عقاب با دلش زندگی می کنه .
 
* غاز یا احساسیه و یا منطقی .
عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد .
 
* غاز اشتباه نمی کنه .
عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده .
 
* غاز جای دیگران زندگی می کنه .
عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .
 
* غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .
عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد .
 
* غاز همیشه مجبوره .
عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم .
 
* زمان غاز تفریح مشخص نیست .
عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست .
 
* غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی هست .
عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا .
 
* غاز عبادت عادتش شده .
عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .
 
* غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .
عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه .
 
* غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم .
عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره .

بینش،تعهد،هدف و تغییر

بينش چيست ؟

         بينش روياي تحقق يافته است (‌ انگيزه براي تحقق رويا )

         احساس عامل و فاعل بودن در دنيا

         احساس اثر گذاري در دنيا

         احساس اينكه دنيا اساسا جاي خوبي است

         غير ممكن چيزي جز حركت در محدوده باورها نيست

ارزش و جايگاه بينش

         تمركز بر روي ارزشها و اعتقادات

         ايجاد سمت و سوي مشترك در حركت

         كاستن احساس شرم از گذشته

         انرژي لازم براي تغيير

         بالا بردن توقعات

         پيوند دهنده افراد جامعه

 

 

ايجاد تعهد

 

         اعتماد متقابل

         شور و اشتياق

         روابط و ارتباطات شفاف

         تعالي توقعات

         خودخواهي كم تر / نتايج بهتر

         استقامت و پايداري

 

مهارت هاي لازم براي راه اندازي كسب وكار

 

  1. ايجاد بينش مثبت نسبت به آينده
  2. مهارت هاي كارآفريني: تفكر خلاق و خلاقيت و نوآوري، مهارت هاي مالي ، بازاريابي ، ثبت شركت و راه اندازي كسب و كار
  3. مهارت هاي هزاره : IT و ICT ، مهارت هاي جستجوي موثر در اينترنت و وب، زبان انگليسي
  4. مهارت هاي فردي و گروهي: ارتباط موثر، مهار استرس، مديريت زمان، كارتيمي
  5. مهارت هاي پايه علمي

 

 

 

تمرين مهارت هدف گذاري

 

خصوصيات يك هدف مناسب

SMARTER

         Specific اختصاصي باشد

         Measurable قابل سنجش باشد

         Accessible قابل دستيابي باشد

         Reliable منطبق برواقعيات باشد

         Timely زمان مند باشد

         Extensible قابل توسعه باشد

         Rewarding انگيزه بخش باشد

6 نكته مهم در هدف گذاري

 

  1. مطمئن شويد كه هدف شما خواسته قلبي شما است نه چيزهايي كه شنيده ايد
  2. هدف اصلي شما با ساير اهداف شما تداخلي نداشته باشد
  3. توسعه اهداف در 6 بخش صورت بگيرد: خانه و خانواده ، اخلاق و اعتقادات، فرهنگ و جامعه، كسب و كار و درآمد، تندرستي و سلامتي، آموزش و آگاهي
  4. هدف خود را با يك جمله مثبت انگيزه بخش در جايي كه هميشه در معرض ديد شما باشد بنويسيد
  5. يك هدف بايد جامع و پرجزييات باشد
  6. يك هدف بايد متعالي باشد

 

 

 

مقاومت

شكل خارجي ترس و احساس  از دست دادن چيزي است

 

مديريت مقاومت

 

         چگونه ترس از باختن و از دست دادن مي تواند ايجاد مقاومت كند، ضرورت پاسخ دادن به سوالاتي مانند:

        ترس از باختن يا ازدست دادن........

         چگونه مي توان به افرادي كه نگران از دست دادن چيزي هستند كمك كرد؟

 

نكته هاي مقاومت

ترس عامل آن است

انفرادي با آن برخورد نكنيد

گوش به زنگ آن باشيد

كشمكش = اشتغال ذهن و اتلاف وقت

 

چه چيزي از نظر ما غير ممكن است ولي در صورت وقوع

سرنوشت ما را متحول مي كند؟

 

 

آینده موفقیت

         آینده موفقیت ازآن کسی است که ارزش های مطرح در عصر شبکه ها را درک کند

         آینده موفقیت از آن کسی است که محصول او ضمن داشتن نو آوری ، دارای بازاریابی جهانی و مبتنی بر اقتصاد وب باشد

         نوآوری

         بازاریابی جهانی

         اقتصاد مبتنی بروب

         تغییر نوع نگاه از آنچه نیست به آنچه که می تواند باشد

         تشخیص فرصت ها

         ایجاد تغییر در فرآیندها

         ثبت نوآوری

         بازاریابی بین المللی

         تعاملات مبتنی بر وب

 

 

 

باورهاي محدودكننده گذشته و ...

         فيل‌بانان تنها با درك يك نكته و به شيوه‌اي بسيار ساده، فيل‌هاي عظيم‌الجثه را كنترل مي‌كنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي مي‌بندند. بچه فيل، هرچه تقلا مي‌كند، نمي‌تواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت مي‌كند كه تنة درخت از او نيرومند‌تر است. هنگامي كه بزرگ مي‌شود و قدرت شگرفتي مي‌يابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نمي‌كند.

 

همچون فيل‌ها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكننده‌اند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كرده‌ايم، شهامت مبارزه را نداريم.

بي‌آن كه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است . . .

 

 

 

آماده تغيير هستيد؟

 

 

یاران یادگیری
بیایید پرواز کنیم
آینده این سرزمین در سایه تلاش ما است

 

 

 

بلند همتان

 هيچ چيز هيجان انگيزتر

 از ساختن آينده نيست...

 

 

بدون شرح!

الفبای موفقیت

 الف   اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب   بخشش برای آرامش و پايداري دوستي

پ   پویایی برای پذيرش ايده ها و پديده هاي نو

ت   تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث   ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج   جسارت برای ادامه زیستن و دگرگون شدن

چ   چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح   حق گويي برای حفظ حقوق همديگر

خ   خود داری برای پايداري در برابر بدي ها

د   دور اندیشی برای پيش بيني آينده

ذ   ذکربراي يادآوري خوشي ها ويادگيري از همديگر

ر   رضایت مندی برای احساس شعف

ز   زیرکی برای مغتنم شمردن فرصت ها

ژ   ژرف بینی برای شکافتن عمق مسائل

س   سخاوت برای  گشایش کارها

ش   شایستگی برای موفق شدن و دستابي به اهداف

ص   صداقت برای بقای دوستی

ض   ضمانت برای پایبندی به عهد

ط    طاقت برای تحمل شکست

ظ    ظرافت برای نکته بيني و دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع   عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ   غیرت برای بقای انسانیت

ف    فداکاری برای قلبهای دردمند و دوستان ارزشمند

ق   قدرشناسی برای تداوم نيکي

ک   کرامت برای ارزشمندي انسان بدور از تفاوت ها

گ   گذشت برای پالایش احساس و تحمل همديگر

ل   لیاقت برای تحقق امید ها و دستيابي به اهداف

م   محبت برای تداوم دوستي و گل شدن خار

ن   نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و   واقع گرایی برای درک بهتر پديده ها و دست یابی به ممکن ها

ه   هدفمندی برای شناخت راه و تبلور خواسته ها

ی   یک رنگی برای يگانگي و يکساني وپذيرش همديگر


 

شکست در دو نگاه

بدان که دلیل موفقیت برخی از افراد، انجام کارهایی  است که دیگران از انجام آن سر باز می زنند.(جکسون براون)   

 

سعي كن عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چيزي كه به آن مينگري.

دختري براي پدرش كه اسير جنگي بود نامه نوشت و از اوضاع نابسامان زندگي و مسائل پيرامون جنگ كه درگير آن بودند نوشت و پدر در جواب او نوشت: دخترم دو تا زنداني در زندان، يكي هر شب به ماه نگاه ميكند و ديگري به گل ولاي جلوي زندان.

 

گفت: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي!

گفتم: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.

گفت:  شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي .

گفتم: نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.

گفت:  شکست يعني تو يک آدم احمق بودي.

گفتم:  نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت نداشته ام.

گفت : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي.

گفتم : نه! شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.

گفت : شکست يعني تو حقير و نادان هستي.

 گفتم : نه! شکست يعني من هنوز کامل نيستم.

گفت: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي.

 گفتم : نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.

گفت: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي!

 گفتم : نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم.

 

اولين شرط لازم براي دستيابي به موفقيت، بكارگيري قواي ذهني و جسمي خود، بطور بي‌وقفه و خستگي ناپذير، در جهت حل يك مسئله مي‌باشد.(توماس اديسون)

 

 

 

 

 

امید

شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را  بشنوی

  اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود اين هيچ کس نمی تواند مرا برای هميشه روشن نگه دارد . من معتقدم که از بين می روم . سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بين رفت .

  دومی گفت : من ايمان هستم ! با اين وجود من هم ناچاراٌ مدتی زيادی روشن نمی مانم . بنابراين معلوم نيست که چه مدت روشن باشم وقتی صحبتش تمام شد نسيم ملايمی بر آن وزيد و شعله اش را خاموش کرد .

 شمع سوم گفت من عشق هستم ! و آن قدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار می گذارند و اهميت مرا درک نمی کنند آنها حتی عشق ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد .

 ناگهان ...

  پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را ديد و گفت :

 چرا خاموش شده ايد ؟ قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه کردن ، کرد .

 سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانيم شمع های ديگر را دوباره روشن کنيم . من اميد هستم !

 کودک با چشمهای درخشان شمع اميد را برداشت و شمع های ديگر را روشن کرد .

 چه خوب است که شعله اميد هرگز در زندگيتان خاموش نشود .

 هر يک از ما می توانيم اميد ، ايمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنيم.

 

نترس با مشکلات مبارزه کن!  

من نيرو خواستم و خدا مشکلاتي سر راهم قرار داد تا قوي شوم .

من دانش خواستم و خدا مسائلي براي حل کردن به من داد .

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم .

من شهامت خواستم و خداوند موانعي بر سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم .

من انگيزه خواستم و خداوند کساني را به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم .

من به آنچه مي خواستم نرسيدم ..... اما انچه نياز داشتم به من داده شد.

نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که مي تواني بر آنها غلبه کني.

 

پیک خوش خبر باشید

  

همه ما در موقعيتهاي بسياري ديده ايم كه چگونه ناگهان كسي از در وارد شده و گفته است :

 « خبرهاي خوشي دارم » . اين شخص بلافاصله توجه همه را به خود معطوف ميكند .

خبرهاي خوش ، نه تنها سبب جلب توجه افراد ، كه باعث خوشحالي آنها مي شود .

خبرهاي خوش ، روح زندگي مي دمد. خبرهاي خوش حتي باعث هضم بهتر غذا مي شود.

تنها به ابن دليل است كه تعداد جغدهاي بد خبر بيشتر از پيكهاي خوش خبر است، نبايد دچار

سوء تفاهم شويد . هيچ كس از راه انتشار خبرهاي بد ، دوستي پيدا نكرده است و يا در انجام

كاري موفق نشده است.

براي خانواده خود خبرهاي خوبي ببريد . اتفاقهاي خوبي را كه در روز برايتان افتاده است ،

براي آنها تعريف كنيد. تجربيات دلنشين و با مزه خود را به خاطر بياوريد و بگذاريد حوادث

ناخوشايند تا ابد مدفون بمانند. خبرهاي خوب را پخش كنيد . مطرح كردن نكات بد ، كاري

بي معني است . تنها باعش نگراني خانواده تان مي شود. اعصابشان را خورد ميكند . هر

روز كمي از نور خورشيد را به خانه ببريد.

هميشه بگوييد حالتان خوب است . آدم سرزنده اي باشيد . در تمام موقعيتهاي ممكن ، فقط

بگوييد : « حالم عالي است » تا احساس كنيد حالتان بهتر است . به همين ترتيب ، اگر به

كسي بگوييد ، « حالم خراب است ، خيلي خراب » حال بدتري پيدا ميكنيد. احساس واقعي ما

، به مقدار زياد ، به وسيله احساسي كه تصور ميكنيم داريم ، تعيين مي شود . در ضمن ،

فراموش نكنيد كه مردم دوست دارند دور و بر افراد سرزنده و پرشور باشند. همجواري با

مردم شاكي و بي دل و دماغ ، عذاب آور است.

براي همكارانتان خبرهاي خوب و خوشي را ببريد . آنها را تشويق كنيد  و در فرصتهاي

مناسب به تحسين آنها بپردازيد.

در مورد كارهاي مثبتي كه شركتتان دارد انجام ميدهد ، برايشان حرف بزنيد. به مشكلاتشان

گوش كنيد. تنها در اين صورت است كه از حمايت آنها برخوردار مي شويد.

در انجام كارهايشان به آنها پشتگرمي و اميد بدهيد. هميشه نگراني ها را تسكين دهيد.

اين است رمز موفقيت.

 

ترانه پرواز کن(fly) که هيلاري داف خونده را اينجا ببينين و گوش کنين!

http://ca.youtube.com/watch?v=zOQi5bgWYQo

کار را شروع کنيد، توانايي انجامش را پيدا مي کنيد.

 اگر تغییر نكنیم نابود میشویم
باید تغییراتی را در نوع نگاهمان به وجود آوریم
كلید اول: خواستن
كلید دوم: خالی كردن ذهن از تعصب ها
كلید سوم: داشتن باور مثبت نسبت به خود
كلید چهارم: دست به عمل زدن
به یاد داشته باشیم كه عظمت زندگی به علم نیست به عمل است.

زندگي را به فردا مگذار

زندگي را به فردا مگذار
روياهاي گاه بگاه را باكي نيست
به فردا هاي دور مينديش،
پشيمان روزهاي رفته مباش
تنها به اميد
افقهاي امروز را بنگر.
به هدف خويش بي هراس دست برآور
هر چند بعيد نمايد
و پيروزي چون فرا چنگ آمد
به شگفتي اندر مشو.
در ميانه مردم جهان، آنان كه به راستي برگزيده‌اند،
آنان كه به روياي خويش دست مي‌يابند،
همواره آن كسانند كه تنها روي بدان مي‌كنند
كه آنان را مشتاقند.
باري، يكي باش نه از بيشمار خيل
بلكه در ميان اندك شمار خاص.

کولين مک کارتی

موانع موفقيت

 

هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك قياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛ اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود در زندگي شما دارد...  
 
 تا زمانیكه به اهداف خود دست یافته و برای بهترین بودن سختكوشی می كـنـیـد، فـردی موفق محسوب میشوید. این اصل مطلب است.

با این حال افرادی نیز وجود دارند كه نمی توانـند به سطـح  رضایت بخشی ازموفقیت دست یابند.ضعفهای شخصیتی  و یـا خـصوصـیات از پـیـش تعیین شده زندگی آنها، مـوانـع اصـلی راه چنین انسانهایی بشمار می رود. اگر در زندگی خـود شـرایـط دشـواری را تـجربه كرده اید، نگاهی به این صفات و موقعیت ها بیندازید تا ببینید در حال آماده نمودن خود برای شكستهای بیشتر میباشید یا خیر.

پشت گوش اندازی                     

ممكن است یكی از اصلیترین اهریمنان عامل نابودی شما در تحصیل و زندگی شغلی، طفره رفتن و به تعویق انداختن امور بوده باشد. افرادی كه علامت مزمن این "بـیـمـاری" در آنها دیده میشود، مایلند با این جملات توجیه كننده كه " تمام كردنش كاری نخواهد داشت" و یا "نگران نباش، وقت برای انجام دادنش بسیار است"، كارها و وضایفشان را برای همیشه از سر خود باز كرده و به تعویق بیندازند.

اگر كاری در حد و اندازه قابلیتهایتان به شما روی آورد ولی به دلیل عذر و بهانه های ذكر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آوردید، قطعا" پشت گوش اندازی مشكل اصـلی بـوده و باید مرتفع گردد. احساس میكنید كه زمان در اختیار شما اسـت، اما هنگامی كـه وقـت موعود نزدیك می شود، برای اتمام كار بسرعت هجوم می آورید و نتیجه آن خواهد شد كه آن طور كه در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهید ماند.

فرد پشت گوش انداز معمولا انسانی تنبل و سست می باشد. او برای همه چیز عذر و بهانه داشته و با اینكه توانایی و ابزار انجـام امـور را در اختـیـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره می رود. كار كردن با چنین اشخاصی غیر قابل تحمل است و نه تنها كاستی و سستی آنها باعث اختلال در كارها میگردد، بلكه كارمندان فعال دیگر نیز مـمكـن اسـت به چنـین خصیصه ای دچار شده و رویه آنها را در پیش بگیرند.

ترس از موفقیت

مانع اصلی دیگر واهمه داشتن از موفقیت است. با اینكه چنین افرادی دقیقا" می دانند كه برای موفق شدن به چه چیزی نیاز دارنـد، امـا بدلیل داشتن ترس از موفقیت قادر به رسیدن به اهداف والای خود نیستند. در نـظـر ایـشـان راه پـیـش رو، مـخـوف و رعـب آور میباشد. نگرانی از آینده و همه مسائلی كه در نهایت گریبانگیر او خواهد شد، منجر به فقدان بصیرت و بازماندن آنها می گردد؛ مـخـاطرات ذاتـی روند تجارت، رام نشدنی بنظر خواهد رسید.

فرصت های ترقی در محل كار ممكن است پیش بیایند، اما فردی كه از موفقیت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفیع نخواهد بود. او بهانه می آورد كه مسؤلیـتـهـای شـغـل جدید زیاد و خارج از توانایی هایش است. اینگونه اشخاص میلی به بالارفتن از پله های ترقی ندارند.

وقتی آینده نا معلوم باشد، این وحشت شدت بیشتری پیدا میكند. باید پذیرفت افــرادی كه دارای چنین ترسی نمیباشند روزهایی پیش رو دارند كه در آنها آینده ترسناك جــلوه مینـماید، بنابراین میتوان متوجه شد اشخاصی كه فاقد مكانیزمی مناسب برای برخورد و رویارویی با چنین موقعیتی می باشند، چگونه احساسی خواهند داشت.

تشخیص و حل این مشكل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازی است. بـا كمی هم محوری و اندكی صبر و شكیبایی فردی كه از پذیرش مسؤلیتهایی كــه موفقیـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، میتواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد.

وسواس

افراد موفق دارای خصوصیتی مشترك هستند و آن قابـلیـت تمركز بر اندیشه های بـزرگ میباشد. برای بسیاری اتخاذ چنین دیدگاهی مشكل است چرا كه خود را كاملا" محدود و متعهد به انجام كارهای جزئی و كوچك میـنمایند. تلاش زیاد برای انجام كارهای جزئی زیان آور است چرا كه زاویه دید را محدود خواهد كرد. اگر برای اتمام هر كار كوچكی مصر باقی بمانید، هرگز قادر نخواهید بود به اهداف والای خود دست پیدا نمایید.

اگر یك كارفرما كاری را به یكی از كارمندان سخت كوش خود محول كرده و آن كارمند دید وسیع نداشته باشد، بطور یقین كارمند مربوطه در مورد هر موضوع بی اهمیت آن پروژه دچار تنش و فشار روانی شده و در به نتیجه رساندن كار دچار كندی خواهد گـردید. ایـن حالت در اصطلاح احساس وسواس فكری-علمی نامیده و بـاعـث كـاهـش قـابل ملاحظه خلاقیت و كارایی می شود.

اینگونه افراد،سخت كوشی و تلاش زیاد را لازمه زندگیشان دانسته اما عزم و اراده خود را برای كاربرها و مصارف مفید بكار نمیبندند. تنظیم دقیق مهارتهای مدیریـت زمـانـی در برطرف كردن این مشكل كمك فراوانی خواهد نمود.

 نا امنی

افراد ضعیف و سست بنیان بعلت داشتن احساس ناامنی،در كارشان پیشرفتی حاصل نمیگردد. شاید یكی از دلایل عدم موفقیت اینگونه انسانها در بی میلی آنها برای نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نیست؛ فقدان اطمیـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها میگردد. برای مثال عدم برخورداری از تجربه در بخشی بخصوص، می تواند موجب پدید آمدن احساس عدم اعتماد به نفس در فرد شود.

مثال بیان شـده در قـسمت قبل در این مورد نیز قابل بیان است با این فرق كه كارمند از هـمـان ابـتـدا اصلا" از انـجـام كـار مـحولـه امـتـنـاع ورزیـده و با بهانه آوردنهای گوناگون به كار فرمای خود اینگونه القا میكند كه نمی تواند از عهده چنین مسؤلیتهایی برآید.

در اینـجا نـیـز مـسئله هزینه فرصت از دست رفته مطرح است. برخی افراد مایل نیستند برای پیـشرفت و تـرقی دادن مـوقـیـعت شـغلـیـشان در زمان مـحدود خـود بـه داد و ستد بپردازند اما اینگونه گزینه ها و پیشنهادات كاری بخشی از زندگی مـحسـوب میـگـردنـد. بنابراین ببینید كه چه چیزی برای شما بیشتر اهمیت دارد و با اطمینان خاطر تصمیمـی مناسب بگیرید.

اطرافیان

ممكن است شما همه شرایط لازم برای منعكس نمـودن فردی موفق از خود را دارا باشید، اما آیا دوستانتان شـما را در این راه همراهی میكنند؟ ممكن اسـت آنـها دیـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادی از مـوفـقیت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و یا اصلا" دیـدگاهی نداشته باشند )  دوسـتـان به علت تاثیرات منفی راه رسیدن بـه موفـقیـت را برایتان سخت و دشوار میكنند.

برخی از اطرافیان حتی ممكن است متوجه پـتـانـسیـل و استعدادهای نهانی شما نشده و باعث زمین خوردگی و تردید در قابلیتها و تواناییها گردند. حتی برای نامزد و یا همسرتان ممكن است این تصور بوجود آید كه توانمندیهای شما هنـوز بـرای خودتان ثابت نشده و این میتواند به بدبینی آنها نسـبت بـه آیـنـده تان منجر گردد. این موضوع ممكن است باعث نا امیدی و تضعیف روحیه شود، اما بیاد داشته باشید كه نباید دیگران را مقصر بدانید؛ شما فقط یك قربانی بیگناه نیستید.با وجود ابراز بی اعتنایی آنها هنگام بیان ایده های كاری جدیدتان،بخاطر داشـته باشید كه این شما هستید كه چنین همراهانی را در آن لحـظـه و لـحـظـات آتی برای خود برگزیده اید.

اگر این گونه روابط دوستی برایتان اهمیت دارد، كاری كه باید انجام دهید همسو نمودن دوستانتان با سیستم و خط مشی خود است.چنانچه توانـستـید متقاعدشان كـنید كه انسانی شایسته اعتماد و اطمینان میباشید، آنها را دوستان واقـعـی خـود دانسته و در غیر اینصورت برای همیشه از زندگی خود بیرونشان كنید.

 فقدان منابع

هیچ چیزی ناهنجار تر از این مـوضـوع نـیست كه انسان با وجود داشتن همه قابلیـتهای لازم جـهت رسـیدن بـه مـوفقیت، فقط بخاطر عوامل خارج از كنترل خود، از پیشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالی و یا كمبود زمان بدلیل نگهداری از خانواده و یا مسؤلیتهای دیگر میتواند یك قاتل واقعی باشد. رشد كـردن زیـر خـط فقر و یا تامین نمودن نزدیكانی كه به شما نیازمند هستند، آینده را بسیار متفاوت از آن چـیـزی كـه در تصـورتـان بوده ترسیم خواهد نمود.

بسیاری از مواقع بـدنـیـا آمدن یك بچه و یا بیماری ناگهانی افراد خانواده باعث لغو شدن برنامه ها و بازماندن انسان از عملی كردن اهـدافـش خـواهـد شد. این هم یكی دیگر از حقایق تلخ زندگی است كه همیشه امور بر وقف مراد آدمی نمی باشد.

البته باید دانست كه موفقیت نه فقط بر اساس مقیاسهای متفاوت، بـلـكه در مـكانهـا و شرایط گوناگون نیز مورد سنجش قرار میگیرد. موفقیت مالی ممكن است هدف اصلـــی شما باشد، اما پدری خوب و كارمندی سخت كوش بودن برای تامین كردن یك خانـــواده نوپا نیز به همان اندازه پر معنی و ارزنده است. باید پذیرفت كه زندگی و هدفهـای مــورد نظر انسان ممكن است دستخوش تغییرات قرار بگیرند كه در این شرایط، تـوانـایی شما در تطبـیق خود با این تغییرات یك مقیاس بزرگ موفقیت بشمار میرود.

 نیاز به دیدگاهی درون نگر

یك معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرایدار میتوانند بطرق مختلفی مـوفق باشنـد. با اینكه موفقیت در كار ممكن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نیافتید، بیم ناك نگردید. یـك قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـی نمایید.

خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفستان، دقت كنید كه قدمهای صحیـحـی جهت بهینه نمودن فرصتها برای بدست آوردن موقعیتی موفقتر و راضی كننده تر بردارید.

نگرش

اگر:
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر
26-25-24-23-22-21-20-19-18-17-16-15-14-13-12-11-10-9-8-7-6-5-4-3-2-1
باشد ... آن گاه داریم ...

کار سخت HARD WORK
H+A+R+D+W+O+R+K
98%=11+18+15+23+4+18+1+8

دانش KNOWLEDGE
K+N+O+W+L+E+D+G+E
96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11

دوست داشتن LOVE
L+O+V+E
54%=5+22+15+12

خوشبختی LOCK
L+O+C+K
47%=11+3+21+12
(بیشتر ما تصور نمی کنیم که این مورد خیلی مهم است؟؟)
پس چه چیز صد در صد را می سازد؟

پول؟... نه!!! MONEY
M+O+N+E+Y
72%=25+5+14+15+13

راهبری؟.... نه!!! LEADERSHIP
L+E+A+D+E+R+S+H+I+p
97%=16+9+8+19+18+5+4+1+5+12

هر مساله ای راه حلی دارد تنها اگز نگرشمان را تغییر دهیم.
به قسمت بالا برگردید، به 100%واقعا به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟

نگرش ATTITUDE
A+T+T+I+T+U+D+E
100%=5+4+21+20+9+20+20+1

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100%می سازد!!!
نگرشتان را تغییر دهید، تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!!
حالا شما جواب سؤال را می دانید چه کاری انجام خواهیم داد؟؟
نگرش، همه چیز است.